تبليغاتX
از هیچ کجا تا خداحافظ

سالي پيشتر بود كه در ميان جمعي از فرهيختگان كه براي صحبت درباره موضوعي معرفتآميز و تفكربرانگيز گردهم آمده بودند هميشه استاد  »مدكتر رضا داورياردكاني«به مناسبتي كه از وضعيت فلسفه‌‌خواني و فلسفهداني، داد سخن ميراندند، جملهاي نغز و از سر عبرت گفتند كه از اتفاق آن را در صفحه  اندیشه روز نامه همشهریبر تارك ستوني نشانديم. آن جمله اين بود  »نخستين فيلسوف كشته شددر توضيح اين جمله پر عبرت كه انگار چون آيينهاي، تمام روزگاري كه بر فلسفه و بهويژه فلسفه اسلامي رفته، باز ميتاباند؛ بايد گفت وقتي سقراط را (با اندكي تسامح و نديدن پيش سقراطيان) مذبوحانه به نوشيدن جام شوكران محكوم كردند و او نيز شجاعانه تن در داد تو گويي اين سرنوشت خردورزي شد كه رفيق شفيق، تكفير و تفسيق و حتي كشته شدن باشد؛ اما اين مقدمه بهانهاي باشد براي سخني ديگر به مناسبت اين مجال كه سخني گزاف نيست، اگر » مكتب اصفهان« را ناجي تفكر عقلاني اسلامي يا به عبارت دقيقتر فلسفه اسلامي دانست.

مكتب اصفهان -كه مانند اكثر مكاتب، گروهها و نحلههاي فكري و نظري روزگار پيشامدرن، اعضايش با آگاهي به سراغ مكتبسازي و مرامنامه داشتن و مسمي تراشيدن براي اسم نرفتهاند- مكتبي فلسفي است كه در عصر صفوي پا گرفت و در همان عصر نيز به اوج رسيد.

مكتب اصفهان باعنواني كه3 تن از  زندهكنندگان فلسفه اسلامي يعني سيدجلالالدين آشتياني، سيدحسين نصر و هانري كوربن به آن دادهاند و سعي بليغي كه در نشان دادن مختصات فكري آن به عمل آوردهاند، يك كانون اتكابراي مشروعيت علوم عقلي در مقابل علوم نقلي در تفكر اسلامي است.

اين مكتب كه با فيلسوف، فقيه محدث و مفسر بزرگ عصر شاه عباس يعني ميرداماد
پا گرفت، عملاً سعي كرد تا در چند راهه فكري كه تا  آن روزگار جريان داشت با حضور نسبي تفكر مشايي، اشراقي و ابن عربيگون از يك طرف و  دانش فقه و حديث و تفسير از طرف ديگر، توحيدي عقلاني با تأكيد بر تقدم شهود در معرفت ايجاد كند. واضعان تعبير مكتب اصفهان و حتي كساني چون توشي هيكو ايزوتسو كه بعدتر سعي در بسط و تشريح اين مكتب داشتند علاوه بر 3 ركن مكتب اصفهان يعني ميرداماد، شيخ بهايي و ميرفندرسكي به نامهاي ديگري چون قاضي سعيد قمي، ملاشمساي گيلاني و ملا رجبعلي تبريزي نيز اشاره كردهاند.

اما در اين ميان نام چهره درخشان اين مكتب به عمد از قلم افتاد تا او را به همراه 2 تن از شاگردان برجستهاش ديگرگون معرفي كنيم. كسي كه در مكتب او 2 شاگرد برجسته چون فيضكاشاني و عبدالرزاق لاهيجي وفادارانه فلسفه شيعي را تحقيق ميكردند، كسي نميتواند باشد چون خاتم المتالهين، ملاصدراي بزرگ كه مكتب اصفهان با پرچمداري او عقلانيت مبتني بر شهود را مساوق وجودي فلسفه شيعي ايراني كرد.

ملاصدرا دقيقاً همان كسي بود كه خواست آرزوي نهايي آنچه مكتب اصفهان تحقق آن را ميخواست، باشد؛ يعني تركيبي لطيف و دقيق از همه