تلفن ها
سكه ها را دوست دارند
سكه ها
مرداني كه آنها را در مي آورند
مردها
زن هایی را كه از آن سوي تلفن ها بوسه اي نثارآنها مي كنند
زن ها
تلفن هايي را كه پر كند جاي خالي مرداني را كه رفته اند سكه ها را دربياورند
17شهريور است و آقا معلم هنوز مينويسد!
«مردم معمولاً از شناختن خودشان فرار ميكنند يا به اين فكر نميافتند كه خودي هم دارند. ولي عزيز دلم، من ميخواهم اين سنگها را با خودم وا بكنم تا در نتيجه بتوانم با تو هم وابكنم. من بايد خودم را بشناسم و اين كاغذها وسيلهاي است براي همين كار. تحمل داري بشنوي؟» (نامه جلال به سيمين 19 اسفند 1331)
گونههايي كه جلال آل احمد به عنوان محملي براي نوشتن انتخاب كرده ساحتهاي گوناگوني از شخصيت اين نويسنده بزرگ روزگارمان به دست ميدهد. جلال روزنامهنگار مقالهنويس، جلال مترجم فرانسه، جلال تكنگارنويس حرفهاي و جلال سفرنامهنويس حرفهايتر يا جلال داستاننويس، جداي از زاويه ديدهايي كه به ما براي شناخت از او به دست ميدهد، بر اصلي ترديدناپذير نيز تأكيد ميكند كه نوشتن براي جلال آل احمد يعني بودن و اينكه اين معلم روشنفكر، متفكر خلف روزگار خودش بود؛ روزگار سرگردانيها.
نوشتن و ترادف معنايي آن با بودن در نگاه جلال از آن استدلالهايي نيست كه بخواهيم صغرا و كبراهاي زيادي كنار هم بگذاريم. كافي است تنها يك دوره، البته با تورقي عميق، نگاهي به آنچه از او بجا مانده بيندازيم؛آنچه اكنون مصداقي است براي آنكه امروز آقامعلم هميشه معترض را 83 ساله بدانيم.
كتابهاي جلال اكنون سنگي نه بلكه بارگاهي باشكوه بر فراز جان شيفته اين معلم است. مجموعهاي از 4 رمان (سرگذشت كندوها، مدير مدرسه، نون والقلم و نفرين زمين) و 5 مجموعه داستان كوتاه (ديد و بازديد، از رنجي كه ميبريم، سه تار، زن زيادي، 5 داستان). همچنين 3 كتاب تكنگاري و بيشتر از 16 جلد كتاب اعم از ترجمه و تأليف و مجموعه مقاله از كسي كه عمر مفيد نويسندگياش حدود 28 سال بيشتر نبوده روشنترين گواه است بر ادعايي كه پيشتر از اين آمد. اينها را اضافه كنيد به نامهها و يادداشتهاي جلال كه برخي از آنها در چند جلد چاپ شده است و يقين به اينكه جلال آل احمد معنايي جز نوشتن براي زندگي خود متصور نميشد.
از طرفي نثري برونگرا و عينيتجو با مشخصههاي كم و بيش خاص است كه امضاي جلال را در صدر همه نگاشتههاي او به رخ ميكشد و با وجود همه انتقادها، جايگاه سبكي نثر و تأثير شگرفش را بر نويسندگان و خاصه داستاننويسان بعداز خود غيرقابلانكار مينماياند. جلال نوشتن را در 21سالگي در آغاز طريق سرگرداني خود در همان سالهاي پيوستن به حزب مشهور آن دوره با رسالهاي در همان حال و هوا شروع كرد و تازه 22ساله بود كه اولين داستان كوتاه خود را در مجله سخن چاپ كرد و اين آغاز ماجراي نويسنده معترض روزگار ماست.اگر بخواهيم نگاه به نثر و جايگاه نويسندگي آلاحمد را در يك جريان سبكشناختي بررسي كنيم، ميتوانيم نثر معاصر فارسي را بهعنوان مقسمي در جريان سبكشناختي در 3 بازه زماني سالهاي مشروطه، سالهاي پس از مشروطه تا 1320 و از 1320 به بعد مورد مداقه قرار دهيم. نثر آلاحمد متأثر از نويسندگان پيشروي جريان داستاننويسي ايران در انطباق با اين جريان سبكشناختي به همراه نويسندگان ديگري چون ساعدي، چوبك، بهآذين و... در سومين دوره اين جريان قرار ميگيرد و طبعاً در همين بازه است كه نثر خود او نيز سرنموني براي نثر معاصر فارسي به شمار ميآيد. اما آنچه اين سرنموني را براي نثر جلال به ارمغان آورد در مجالي كوتاه ميتوان چنين برشمرد:
الف) كوتاه و بلند كردن جملهها و تقطيعهاي متفاوت و فراروي از نحو مرسوم نثر دورههاي گذشته و حتي نويسندگان هم نسلش.
ب) تلگرافي نوشتني كه جاي كنايهزدن را به وفور براي نويسنده باز ميگذارد.
ج) دقت و جزئينگرياي كه در ژرف ساختها اتفاق نميافتد، بلكه در توضيح وجه ديگري از برونههايي است كه غالباً از آن غفلت ميكنيم.
د) اعتراض و انتقادي كه هميشه نثر آلاحمد را در فضايي عصباني و عصيانزده نگاه ميدارد.
هـ) آشفتهنويسي و گاه فرارفتن از هر قاعدهاي كه ژانر ميخواهد تحميل كند.
و) طنزي كه پيرو آن اعتراضها و انتقادها با تمام تلخي خود انگار در جان جملات آلاحمد در هم تنيده شده است.
همانطور كه پيشتر نيز گفته شد آل احمد همه چيز را محملي براي نوشتن ميخواست و در اين ميان در جستوجوي آن بود كه هر امكاني را به محك قلم بگيرد.
از قالب رمان گرفته كه منتقدان مهمترين فرم دموكراتيك دنيا ميدانندش تا تكنگاريهاي روزنامهنگارانه يا سفرنامهاي كه باز همان جلال است اما انگار جان شيفتهاش قلم هميشه بيتابش را بيتابتر ميكند و شعر ميگويد (خسي در ميقات آنجايي كه شبي از مدينه به مكه در اتوبوسي بدون سقف ميگذراند را دوباره بخوانيد).
تا به حال درباره جلال آل احمد و آثارش سطرهاي زيادي نوشته شده، حتي وقتي نويسنده نيز زنده بود، شلاق منتقدان چه بر مباني فكري و محتواي قلمش و چه اسلوب و نوع نوشتنش نواخته ميشد.اما از نويسندهاي چون جلال شايد هرگز باوركردني نبود اگر تيغ اعتراض و انتقاد خود را حوالت آنها يي كه روزگاري جلوي تنها سلاح و توتمش يعني قلمش ميايستادند، نميكرد.جلال در رساله كم حجم يك چاه و دو چالهاي كه در پايان آن اتوبيوگرافياي تحت عنوان «مثلا شرح احوالات» نيز چاپ كرده به نوعي با بسياري از منتقدين و مثلاً منتقدينش و آنهايي كه چاله و چاههاي سر راه قلمش بودند، تسويه حسابي در خور كرده. همايون صنعتيزاده، ابراهيم گلستان، آيدين آغداشلو، محمود كيانوش و ناصر وثوقي از جمله اين تسويهحساب شدهها بودند و البته هر يك به فراخور حال خود. و اينها ناظر بر بعدي ديگر از نوشتن جلال بود كه گويي به عنوان نويسندهاي كه مانيفست اصلياش همان تعهد اجتماعي، سياسي و حتي تاريخي نويسنده است، بايد جامه عمل نيز بپوشاند. دقيقاً به همين خاطر است كه مخاطبان آثار آلاحمد هيچ نوشتاري را از او نميدانند كه به داوري و قضاوت نپرداخته باشد. به عبارتي جلال به عنوان داناي كل حتي در داستانهايش هميشه در مقام ارزش داوري قرار دارد و نه صرف يك راوي و اين خود زبان طعن منتقدان روشمند و تكنيكال ادبيات را بارها بر آثار او باز كرده كه «آلاحمد قصهنويس مهمي نيست، او در قصههايش هم مقاله مينويسد....، اگر چه نثرش از زيباترين نثرهاي فارسي است...»
اما آنچه از يك چاه و دو چاله گفته شد ساحتي ديگر از جان نويسنده را اگر چه تلخ ،اما واقعي بر ما مينماياند و آن اينكه آل احمد نيز گاه اسير سرنوشت محتوم روشنفكري در ايران، هيچ نقدي را برخود روا نميدارد مگر از خود و اين نقد بر نتافتن ها را در برخي ديگر از نوشتههايش نيز (به خصوص نامههايش) ميتوان به وضوح ديد.
شايد آلاحمد براي پيراستن خود از اين آلايش جامعه روشنفكري به بيشتر از 46 سال عمر نياز داشت؛ آلاحمدي كه پس از چند ماه تحصيل در حوزه نجف آنجا را رها كرد و مخفيانه در دارالفنون دور از چشم پدر به درس خواندن پرداخت و سرانجام هم به قول خود از «بيماري دكتر شدن، شفا يافت» و خواست كه همان معلم نويسنده باشد؛ معلمي كه به همسر داستاننويس در سفرش مينوشت: «اصلا تو بگذار چشمهايت از دنيا پرشود. آدم هر چه بيشتر ببيند و بيشتر بشنود و بيشتر تجربه كند، بيشتر عمر كرده است.»
عنكبوت ها
زاويه را دوست دارند
زا ويه ها
جاروي بلند گرد گيري را
عنكبوت ها فقيرند
درست مثل صديقه خانم
كه بدش مي آيد از تار هاي عنكبوت
درست مثل صديقه خانم
كه بايد صندلي را هن و هن كنان با خودش بكشد
درست مثل صديقه خانم
كه شانس آورده اتاقها را هشت ضلعي نمي سازند
درست مثل صديقه خانم
كه نفرين مي كند
خانه ها را
خانه دار ها را خانه تکانی ۱۳۸۴
بيست و هفت سال تلاش براي سر بلند بيرون آمدن از فراز و فرودهايي كه در آونگ افراطيگري و عقلانيت دچار آن بودهايم، انگار هنوز ديكته بيغلطي را پيش روي برخي قرار نداده است. نمونه اخير هتك حرمت و افراطيگري نسبت به يكي از فرزندان فاضل و مجاهد قائد كبير انقلاب از همين دست تكرار تاريخ است.
هجمههايي كه باعث شده از عاملترين شاگردان عالم حضرت امام و چهره اول مبارزه با فسادهاي اقتصادي و اجتماعي اين سالها وقتي انتقادي هم ميكند به ياد داشته باشد كه بايد در انتها بگويد: «اين بحثها منتهي به اين نشود كه عدهاي شانتاژ كنند و بگويند غلط فاحش اين ديكته ديگر دارد همه حرمتها را زير پا ميگذارد. اين كه روزناهنگاران اقتصادي هم بتوانند شاگرد نابغه سيد محمدباقر صدر صاحب «اقتصادنا» را تخطئه كنند.
آيا شاگرد ديروز درس خارج حضرت امام(ره) بايد اين روزها انتقادهاي تخصصي و دلسوزانه خود را به گونهاي مطرح كند كه به زعم برخي «خدشه به جمهوريت» وارد نشود و بتواند «پاسخگوي آخرت باشد» فاضلي كه در دهه 50 نماينده سيد محمدباقر صدر در «كنفرانس بانك اسلامي» بوده حالا بايد درس آموز تازه مثلاً اقتصادداناني باشد كه بالاي چشمشان ابرويي نيست...
افراطيگريهاي اخير كه اين بار به صورت هجمه از سوي برخي رسانهها و سايتهاي خاص نسبت به جايگاه رياست قوه قضاييه شده، خارج از هر پيشداورياي به نوعي عقبهاي از هتك حركت نسبت به يكي از اركان ركين انقلاب اسلامي يعني روحانيت دارد.
اين افراطيگري كه اين بار نه در قامت سكولاريسم و مخالفت با حاكميت دين، بلكه به عنوان حفظ ارزشهاي اصولي با غيراصوليترين روشها بروز كرده، ميتواند موريانهاي در بيشه اتحاد و انسجام ملي شود. وقتي ميشود اصل مسلم حقوق شهروندي را كه انتقاد سالم، سازنده و كارشناسي از امور است، آن هم از رئيس قوه قضاييه برنتافت آيا رخنهاي اساسي در ساحت اصولي يك رسانه به وجود نيامده است؟! اين كه حريم يك مجتهد مبارز كه از بزرگان نسل اول اين انقلاب است و مانند ديگر بزرگان نسل اولي جمهوري اسلامي هيچ گاه جز به ايراني مسلمان، خردورز و مسئول به تشخص ديگري نميانديشد، هتك كنيم، آيا به غير از بردن جامعه به قهقراي عدم عقلانيت و اعتدال راهي ديگر پيش روي ما ميگشايد؟!
اين گونه حريمشكنيها و برنتافتن انتقادات نوعي اقتدارطلبي است. اقتدارطلبياي كه معنايي جز اراده قبض حوزه عمومي جامعه را ندارد و اين اراده يعني دور كردن عقلانيت از دولت و سياست و يعني نبودن، نخواستن و نشدن، آن هم در سالي كه اتحاد ملي و انسجام اسلامي بايد سرفصل همه شعارهاي آن باشد.
سينما را هنر هفتم مي نامند ازاين رو كه ايستايي اش را مديون هنرهاي ديگر است و به اين ترتيب توانسته بيشترين تاثيرگذاري را در دنياي معاصر داشته باشد .سينما آن هنگام كه به مفهوم هايي كه انسان امروز د چار آن است مي پردازد پنجره هاي بسياري را پيش روي ما مي گشايد .یكي از آن مفهوم هايي كه ناخود آگاه و خود آگاه انسان معاصر و بالتبع هنرمند امروز را به خود مشغول كرد ه پايان زمان و نبرد نهايي خير و شري است كه واگويه هاي انسان خيره در خويش است.گفت وگوي حاضر با دكتر حسن بلخاري مدرس و پژوهشگر فلسفه هنر در جست و جوي همين معناست.
عقربه ها با شتاب خود عصر امروز را د نياي انباشتگي اطلاعات کرده اند. دنيايي كه حتي حذف انسان ها هم به وسيله اطلاعات انجام مي گيرد و ما شاهد ترور اطلاعاتي هستيم. اصلي ترين وجهي كه دراين مسأله مورد توجه قرار مي گيرد ، هويت رسانه است همچنين از ميان حجم اطلاعات رسيده به ما ، تصوير مهم ترين نقش را ايفا مي كند . خاصه اگر بعد روانشناختي تأثير تصوير را بر درك و فهم انسان در نظر بگيريم، اين اهميت بيش از پيش روشن خواهد شد . براي آغاز گفت وگو بیایید پيرامون اهميت رسانه و تصوير در جهان امروز صحبت كنيم .
- جهان امروز، جهان اطلاعات است. انسان خيلي سريع از سپهر قبلي كه عصر فضا بود به سپهر اطلاعات وارد شد . اهميت و گسترد گي اين مقوله آنقدر مهم است كه مهمترين مؤلفه قد رت در عصر حاضر را اطلاعات مي د اند ؛ يعني كساني كه بر منابع اطلاعاتي سيطره د ارند ،د ر حقيقت به نحوي اهرم هاي قد رت را د ر سراسر جهان د ر د ست د ارند . به اين دليل كه اطلاعات نقشي محوري در ارائه الگو و تقليد روحيات و نحوه نگرش انسان به زند گي د ارد .به عبارتي ديگر، اطلاعات جهت زندگي را تعيين مي كند و نوع منش انساني را شكل مي د هد و طبيعتاً عامل بسيار مهمي دردست قدرت ها و كشورهايي مي شود كه برآن چير گي د ارند . د رباره اهميت اطلاعات بحثهاي گسترده اي وجود د ارد اما د ر يك جمله اين بحث را جمع بند ي مي كنم و آن اين كه اطلاعات عاملي باورساز نيز هست.از آنجا كه رفتار انسان ها تابعي از باور آنهاست د ر جهان امروز، اگر كسي بتواند باور و باورسازي ها را تحت نفوذ خود د ر آورد ، مي تواند به نحوي زمام فكري و سياسي جهان امروز را به د ست بگيرد .
ما دو ساحت زيست بوم فرد ي و زيست بوم جمعي داريم. عنصر اطلاعات در ارتباط با اين د و ساحت انسان و طبيعت چه نقشي دارد . با توجه به اين كه جهان ما به سوي د موكرات شد ن پيش مي رود ، افكار عمومي نقش قابل ملاحظه اي در پيشبرد اهد اف هر كشور د ارد تا جايي كه مي توان گفت يكي از كلان اهرم هاي قدرت، همين تأثير و تسلط بر افكار عمومي است. همان طور كه به نظر مي رسد غرب هم به خوبي اين نكته را دريافته است و د يگر كم كم از اين كه بر نخبگان سرمايه گذاري كند ، دور شده است و به آن سمت مي رود كه با تسلط بر افكار عمومي مقاصد خود را پيش ببرد و اين درنظريه پردازي فردي مثل «فوكاياما» كه در نظريه «پايان تاريخ» خود ، دموكراسي ليبرال را مورد توجه قرار داده به وضوح قابل مشاهده است. بنابراين رابطه عصر ارتباطات با زيست بوم فردي انسان از يك سو و زيست بوم جمعي وي از سوي ديگر، چگونه است؟
- تمايزي را كه بين زيست بوم فرد ي و زيست بوم جمعي انسان ها د ر نظر د اريد ، د ر عصر ارتباطات تا حد ممكن كم رنگ مي شود . شايد د ر يك فضاي غيراطلاعاتي كه از يك عامل رسانه اي براي مشابه سازي رفتاري د ر جمع استفاد ه مي كنيد ، بتوان از تمايز زيست بوم فرد ي با زيست بوم جمعي به صورت بارز سخن گفت اما مي د انيد كه يكي از مهم ترين ويژگي هاي عصر اطلاعات - كه خود تان هم اشاره كرديد- گرايش به يك نوع تفكر عمومي و جمعي است كه نمونه اش گرايش به د موكراسي ليبرال است. دموكراسي ليبرال به آزادي هاي فردي احترام مي گذارد اما واقعيت قضيه اين است كه بنابر ماهيت ذاتي دموكراسي، آزاد ي فرد در گستره جمع تعريف مي شود و به همين دليل، جمع د ر اين نوع از قلمرو زيست بوم فرد ي تفوق پيدا مي كند. از طرفي د يگر اصلاً اطلاعات به عنوان عاملي كه به د نبال تبديل ايده ها به كنش رفتاري است، قصد دارد تا آن اطلاعاتي را به شما بدهد كه به نوعي كنش رفتاري بيانجامد .
يعني يك نوع آگاهي گزينشي!
- بله، آگاهي گزينشي و بعد هنگامي كه اين آگاهي تبد يل به كنش رفتاري مي شود ، آن رفتار - اگر با بروز جمعي همراه شود - در راستاي اهد اف اطلاعات سازان قرار خواهد گرفت. بنابر اين به نظر مي رسد د ر عرصه اطلاعات آن چيزي كه بيشتر مطرح مي شود آن زيست بوم جمعي است اما براي تبيين بهتر اين پاسخ بايد گفت: د ر جهان اطلاعات محور امروز، اين فرد است كه مخاطب قرار مي گيرد اما غايتي كه براي مخاطب فرد ي تعيين مي شود ، رفتار جمعي است.به همين دليل، اين مسايل به نحوي چنان به هم پيوند مي خورند كه جد ا كرد ن شان ممكن نيست. نكته ديگر اين كه، به نظرم آن د ارند گان منابع اطلاعاتي، سعي بر نوعي مشابه سازي تمد ني را د ر سراسر جهان د ارند ؛ مثلاً هنگامي كه آراي «آلوين تافلر»، «فوكوياما» و يا حتي تئوري هاي سياسي نظم نوين جهاني جورج بوش پد ر را مورد بررسي قرار مي د هيم، مي بينيم كه همه آنها بر اين مسأله مشابه سازي كه حاكي از يك نوع شيفتگي نسبت به پذيرفتن هنجارهاي رايج غرب د ر كشورهاي د يگرست، اتفاق نظر د ارند . د ر اينجا مي بينيد كه مشابه سازي فضاي اطلاعاتي در ساحت جمعي است، ولي مخاطب همچنان فرد است.
در جهان ارتباطات مطمئناً بسياري از وسايل ارتباطي ما دچار تغييرات ساختاري و غيرساختاري مي شود .از جمله، حوزه هاي ارتباطي انسان ها ساحت هنر است كه ساحتي آسماني زميني دارد .در تغييراتي كه در اين ساحت پديد آمد، هنرسينما تولد يافت. سينما به عنوان هنر هفتم و به صورت يك هنر-صنعت توانست باسيطره و به كارگيري هنرهاي د يگر جايگاه وسيعي را در دنيا كسب كند.به نظر شما سينما چه تأثيري برانسان امروز داشته است؟
- عنصر سينما تصوير است. تصوير جايگاه ويژه اي د ر سيستم فكري و رواني انسان د ارد . اين جمله را من بارها گفته ام كه از د يد گاه روانشناسان هر تصوير معاد ل هزار كلمه است. تصوير نيم كره راست مغز انسان را مخاطب قرار مي د هد و نيم كره راست محل ضبط، ثبت و د ريافت اطلاعات شهود ي است؛ يعني برخورد شهود ي كه با اطلاعات صورت مي گيرد ، از ناحيه تصوير است و نه كلمه. اگر ما پنج حس خود را پنج دروازه روح مان بد انيم براي ارتباط با پديد ه هاي پيراموني د ر هر شبانه روز 79 د رصد اطلاعاتمان را از چشممان يعني از طريق تصوير به د ست مي آوريم.طبق بررسي هايي كه صورت گرفته كنش انساني محصول د ريافت هاي شهود ي است تا دريافت هاي عقلاني.دريافت هاي عقلاني در قلمرو چون و چرا و نقد قرار مي گيرد، اما دريافت هاي شهود ي اين گونه نيست چرا كه در حيطه علم حضوري است و علم حضوري كمتر مورد چون و چرا و نقد قرار مي گيرد .پس هنگامي كه مكانيزم دريافت انسان، تصوير محور است، طبعاً سينما در مقايسه با ساير رسانه ها موفق تر عمل مي كند .
(متن کامل این گفت و گو را در ادامه ی مطلب بخوانید)