تبليغاتX
از هیچ کجا تا خداحافظ

با يك نگاه جمعي تصور كنيد بر فراز بلندترين قله هاي جهان ايستاده ايد. لحظات باشكوهي است، به احتمال زياد دلتان مي خواهد با تمام حنجره خود  از ته دل فرياد بكشيد. فرياد هم مي كشيد و پژواك صدايتان  است كه در آن ارتفاع نمي دانم چگونه خواهد بود. فريادتان را كشيده ايد اما مطمئنا اگر انساني قرن بيست و يكمي باشيد در ذهنتان به ثبت اين لحظه هاي پر غرور و باشكوه فكر مي كنيد به اينكه به همه بگوييد اين احساس مالكيت و آزادي كه اكنون حس مي كنيد چقدر باشكوه و ماندني است.

در آن بي چيزي و رهايي از هر وسيله اضافه اي؛ نقاشي كه نمي توانيد بكنيد، دستگاه ضبط صوت و فيلم برداري هم كه نداريد و اين  مثل  دقیقا همان حكايت تعامل ميان ادبيات و سينماي ماست در انبوه عصر تخصص و تضاد.

قله هاي بلندي كه بر فراز آن ايستاده ايم ادبيات پرشور و معنايي است كه نماد بزرگترين حجم فرهنگ و هنر سرزمين و تمدن ديرپايمان است و سينما آن فرياد تكنولوژيكي كه با آن مي توانيم به داشته هايمان افتخار كنيم. تاريخ ادبيات ما با ديروز پرشكوه و امروز قابل اعتناي خود متاسفانه به خاطر گستره جغرافيايي كم فراخ زبان پارسي نتوانسته آن طور كه بايد با ابزار خاص خود يعني كلمه و زبان خود را در مرزها و گستره هاي ديگر به صاحبان ذوق و زبان و كلمه بشناساند. گواه اينكه در غالب گفت وگوهايي كه از سوي برخي مترجمين ايراني با شاعران و نويسندگان ديگر زبان و فرهنگ ها انجام مي شود. اين شاعران و نويسندگان در برابر پرسش از آشنايي با ادبيات گذشته و امروز ايران اظهار بي اطلاعي شگفتي مي كنند و از طرفي هنگامي كه كوچكترين ترجمه و بازتابي از ادبيات فارسي به ويژه از آثار كلاسيك مان در آن سوي آبها منتشر مي شود ، سعي عجيبي در خواندن و فهم آن در ميان فرهيختگان و كتاب خوانان ايجاد مي شود و تأثير و تأثرات بي بديل خويش را نيز مي گذارد.

آری! فريادي كه از آن سخن گفتيم هنر هفتم روزگار ما يعني سينماست. سينمايي كه به ياري هنرهاي ديگر، به تاثيرگذارترين هنر معاصر بدل شده است. هنري كه به ياري صنعت و تكنولوژي توانسته فاتح تر از تمامي سرداران مهاجم تاريخ دلها و ذهن هاي مردمان جهان را تسخير كند.

اين هنر - فن كه به اعتقاد بسياري در غرب بر دوش ادبيات ايستاده است توانسته با توانش ذاتي خود آنچه كه بر دوش آن ايستاده را در جان و ذهن مخاطب خود به بي نشان ترين طرز ممكن تعميق دهد. اين تئوري كه در روزگار معاصر يعني فضاي مدرنيته ميان تمام هنرها ارتباطي اندام وار برقرار است در اينجا بيش از پيش خود را مي نمايند و اتفاقا اين تاثير و تاثرات هميشه ميمون نبوده بلكه آسيب پذيري خاص خود را نيز داشته و دارد.

وجدان ادبيات و وجدان سينما به عنوان دو هنر با ذاتي مشترك و در عين حال متفاوت با تاخر و تقدم وجودي و ماهوي آن چنان مقوله جدي ای است كه بايد براي نگريستن به آن مناظر گوناگوني را اختيار كرد اما چيزي كه نقطه كانوني تمام اين نظرگاهها محسوب مي شود بي شك همان مخاطبي به نام انسان داشتن است. مخاطبي كه به قول آلكسيس كارل پيچيده ترين موجود روي زمين است. اين مخاطب بنابر صراحت بزرگترين كتاب آسماني در رنج آفريده شده است و قلق و تلواسه اي هميشگي دارد و هنر يكي از آن چيزهايي است كه اگر چه دستاورد صرف او نيست و ساحت متافيزيكي غالب آن خود نوعي راجع آرامش به پيكره معنوي اوست اما بعد از دين مقدس ترين مفهوم نزد وجدانش است. ادبيات به اقبال ماده اصلي و اوليه آن كه كلمه است و كلمه كه نزد تمام اديان مقدس است به نوعي مادر هنرهاست و سينما كه هنر مسلط امروز است با تاريخي صد و چند ساله امروز در مقابل این مادر قد برافراشته. گفتيم بي شك سينماي برجسته جهان بر دوش ادبيات است كه ايستاده، پس امروز اگر ادبياتي غافل از سينما و يا سينمايي جداي از ادبيات داريم ريشه در كجاي فرهنگ و هنرمان مي تواند داشته باشد و اصلا آيا اين يك آسيب است؟

+ یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 5 PM محمد ياسر هدايتي |

 داستان آفرينش حوا، نخستين زن تاريخ را اگر بخواهيم در متون معتبر از عهد باستان تا به امروز جستجو كنيم، ناگزير از مراجعه به عهد عتيق و روايت آن هستيم. جداي از اسطوره ها، اولين متن مذهبي كه به صورت كلاسيك به داستان آفرينش پرداخته و ما به خاطر متن مقدس بودنش و اينكه در تقسيمات دين پژوهان مقسمي براي تاريخ دينهاي ابراهيمي و غربي (منظور از دين غربي اسلام، مسيحيت و يهوديت است در مقابل اديان شرقي؛ هندوئيزم، بودائيزم و...) است، همين عهد عتيق محسوب مي شود.

 اما خلاصه داستان آفرينش حوا در عهد عتيق برآمدن و خلقت حوا از دنده چپ آدم است و اين خود سرآغاز نمادانگاري ها و شرح و تفسيرهاي مختلفي در درازناي تاريخ شده است. اين روايت و نگاه ماخوذ از آن ، اولين اثرش را در نخستين دين غربي تمدن ساز به اين گونه مي گذارد كه در تمامي تمدنهاي با زيرساختي يهودي برحسب ظاهر خداوند مذكر پنداشته شده است.

خداوندي كه آدم را تنها به يد بيضاي خود مي سازد و براي رفع ملال وي از يكي از دنده هاي او حوا را مي آفريند. با اين اوصاف، زن فرزند مذكر است و نه همتاي او. چون بدست خداوند مذكر و از دنده مخلوق مذكر آفريده شده. دنده چپ كه در رمزشناسي، خود يسار نسبت به يمين نقص است و استعاره اي از گمراهي. از طرفي دنده معادل شكم مادرست و به اين ترتيب آدم خود پدر / مادر حوا محسوب مي شود.به اين ترتيب ميان دختر آدم و يهوه بخاطر واسطه بودن آدم فاصله اي ابدي افتاده است و آنچنان كه پدر (آدم) او را در خواب آرامش بدون هيچ درد و رنجي زاييده، حوا بخاطر نقص ذاتي اش با زايمان پر از درد و رنجي محتوم تا انتهاي آفرينش به نمايندگي خالق خويش خواهد زائيد و عهده دار نقش مشروط و مادي خود است.اما اين همه ماجرا نيست چنان كه تفسيرها و شروح بعدي كه بر اين روايت آمده و تأثير شگرف آن حتي بر تمدنهاي برانگيخته از دينهايي چون مسيحيت و اسلام افق هاي فراواني را رازگشايي كرده است.اين سخن بودا كه «زن تجسم شر است» مانند ديگر نگره هاي تاثيرگذار او آميخته با تفكر سطح پايين وجودي زن و نماد گناه و پليدي بودن همراه با بسياري از انديشه هاي كهن حتي در فرهنگ عقلاني هلني تاثير بسياري در روزگاران پيشين و نحوه نگرش آنان به زنان داشته است.

اين نحوه نگرش حتي با انقلاب بزرگداشت مريم عذرا و فاطمه بتول ( س ) به عنوان دو گوهر دردانه آفرينش و تاريخ انسان اگر چه با وقفه و آشوبي سهماگين رو به رو مي شود، اما باز پس از چندي تا امروز به حيات مسلط خود ادامه مي دهد.

آن چنان كه اگوستين قديس درباره اش مي نويسد: «زن حيواني است كه نه استوار است و نه ثابت قدم، بلكه كينه توز است و زيانكار و منبع همه مجادلات و حق كشي ها...» يا حاج ملا هادي سبزواري در حاشيه اسفار او را اين گونه توصيفي وجود شناختي مي كند كه «حيواني است منقاد مرد....) و تامل در اين دو شاهد مثال از آگوستيني كه سهم زيادي در ترويج تفكر فلسفي عرفاني مسيحيت داشته يا حاج ملا هادي سبزواري كه از اجله شارحان و صاحب نظران حكمت متعاليه و فلسفه اسلامي است تلقي مجملي است از مفصل تأسف انگيز اين ماجرا.

اما دو انقلاب در تاريخ انسان به نحوي بنيان كن و زير و زبر درآميز توانست تا حدودي اين نحوه نگرش به زن را تغيير دهد و آن حضور باشكوه فاطمه زهرا(س) و مريم عذراست. بزرگداشت مريم باكره ،طوفاني ديني بود كه خواب جامعه مردسالار را به طرز شگرفي برآشفت.

جايي كه به قول استاد جلال ستاري اگر برطبق شرح اولي و ظاهربينانه از روايت عهد عتيق زني بشريت را به سقوط كشانيد (حوا)، زني ديگر وي را نجات داد (مريم). زني كه ديگر با حضور او زن آن موجود شوم و مطرود تلقي نمي شود، بلكه مي تواند وسيله رستگاري هم باشد و حتي در مقطعي پرستيده نيز شود.

حضور ناب فاطمه زهرا(س) دختر آخرين پيامبر خدا نيز از همين دست است. اگر چه برخي در تفاسير مردسالارانه خود شكوه اين عروسان خدا را نيز ماخوذ از نسبت هاي مذكرانه ايشان با پيامبر خدا (مسيح) و ائمه اطهار و حضرت امير (ع) مي دانند اما بايد گفت اين تنها تلقي اي مردسالارانه با نگاهي نامعقول است. وقتي تقدم وجودي مريم عذرا را به عنوان تنها رشته پيوند مسيح كه پدر جسماني ندارد با امت در نظر بگيريم و وجود آسماني زهراي بتول(س) نيز كه به عنوان دامان وجودي اي كه ائمه اطهار(ع) به آن واسطه از پيامبر(ص) نسب مي برند، مويد همين مطلب است.

اين نكته جداي از آنكه در آراي متالهان اهل كتاب نيز با تقريرات خاص ايشان آمده در تاويلات شيعي و اسماعيلي نيز قابل مشاهده است به اين ترتيب زن را باطن و باطن را زن مي دانند و تا جايي كه به قول كربن شيعه ميان مريم عذرا و حضرت زهراي بتول مقارنه با معنايي برقرار مي كند.

 شايد تكمله اين جستار با سخني آسماني از امام موسي كاظم از جامع حديثي «عيون اخبارالرضا (ع)» حجتي باشد بر سِر بودن اين عروسان خدا و سنتشان. اين كه حضرت در مباحثه اي با خليفه عباسي وجود آسماني حضرت فاطمه و مريم «سلام الله عليهما» را قياس كرده مي گويد، همانگونه كه عيسي مسيح نبوت خود را از مريم كه زن است دارد، ذريه ائمه اطهار نيز از بطن مادرشان حضرت زهرا (س) به پيامبر مي پيوندند و ايشان به واسطه مادر از رسول خدا (ص) نسب مي برند.

 

+ چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 3 PM محمد ياسر هدايتي |

سال ۲۰۰۷ است. صفحات روزنامه هاي ديجيتالي مخاطبان خود را به فضاهايي مي برد كه در روزگار گذشته كمتر تصوري از آن مي توانستيم داشته باشيم. بمباران اطلاعاتي كه هر روز نه بلكه هر ساعت خبر از اختراع و اكتشافي تازه به ما مي دهد. اطلاعاتي كه بسياري از وقتها شبيه فضاهايي است كه در داستانهاي تخيلي و فانتزي دهه هاي پيشين منتشر مي شد و تخيل ما را در ابهام خود فرو مي برد و امروز اين توان بينايي ماست كه به راحتي از كنار اين همه شگفتي يافته انسان مي گذرد و گفتيم انسان.

همه اين مقدمه چندخطي كه ديگر جزيي از روزمرگي هايمان شده در كنار اين كلمه جادويي پرسشهاي بسياري را ايجاد مي كند. با وسعت حوزه هاي ارتباطي و پيشرفت تكنولوژيكي انسان به عنوان مفهومي پيچيده و گسترده با چالشهاي بسياري روبروست. چالشهايي كه به خاطر همان ذات و ماهيت خاص انساني شايد بتوان از آن به عنوان چالشهايي خودبنياد نام برد. تا آنجا كه حافظه تاريخي انسان و تاريخ تمدن او ياري مي كند، مفهوم انسان به معناي عام از زن و مرد بوده است _ اين مسئله در لفظ صادق است و در معنا متأسفانه برگ هايي شرم آور در تاريخ وجود دارد كه مراد از انسان، مرد است _ و اگرچه در طول تاريخ به انحاء و به دلايل مختلف ستم ها و ناحقي هاي بسياري بر جنس زن وارد شده اما بايد گفت ظلم انسان قرن بيست و يكم به ويژه خود زنان بر جنس زن رقت بارترين نوع ستم در تاريخ انسانيت است. زناني كه در عصر حقوق بشر بايد براي به فروش رفتن ناچيزترين مصنوعات پيش پاافتاده مصرفي بشر _ از يك قالب صابون و يك دستگاه ضبط صوت ساده گرفته تا...ـ نهاني ترين ويژگي ها و وديعت هاي لطف را كه در وجودشان به امانت گذارده شده به حراج تماشاي حريص مصرف زدگان بگذارند.

هيچ شعاري نمي خواهيم بدهيم كه براي بي بديل ترين شعر آفرينش، شعار ناچيزترين چيزها به شمار مي آيد ،اما بعيد است كه بسياري از پژوهندگان اين زمينه يعني مطالعات زنان _ جالب اينكه خواسته و ناخواسته با اين كار هم زن را از انسان تميز مي دهيم چرا كه هيچ رشته پژوهشي و آكادميكي باعنوان مطالعات مردان نداريم _ حقارتي اينچنيني را نسبت به زن در ادوار ديگر تاريخ گزارش داده باشند.

حقارتي كه با لعاب حقوق و آزادي زن و تلون كنوانسيون هاي بين المللي فريباتر از همه فريبهاي به گفته فمينيست ها مردانه است.

+ جمعه هشتم تیر 1386ساعت 4 PM محمد ياسر هدايتي |

هميشه

دوست داشتم

بعد از تو

 آب بنوشم

از همان ليوان…

من وليوان

هميشه تشنه ايم

گيرم ليوان را بشكني،

اين وامانده را چه مي كني؟                    تابستان ۱۳۸۱

+ سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 9 AM محمد ياسر هدايتي |

 ۱- تفوق تكنولوژي اگر چه جهان امروز را آنچنان كه مك لوهان مي گويد دارد به دهكده اي كوچك تبديل مي كند، اما اين دهكده كوچك گاه آنچنان در توهم برخي "لي لي پوتي "مي نماياند كه تصور مي كنند كه هيچ كس جز خودشان از فراي نگاهشان نمي تواند افقي را ببيند.

به نظر مي رسد دولتمردان آمريكايي اكنون دقيقاً در همين نقطه ايستاده اند. نقطه كلمه بي نقطه اي كه در اوج لمس تكنولوژي و تحقق دهكده جهاني فراست همه را به هيچ مي انگارند و خوب اين فقط يك توهم است كه تاوان خود را نيز دارد.

نزديكترين نمونه از آن توهم ذكر شده در همين اواخر براي كساني كه ديپلماسي جهاني را دنبال مي كنند مسئله حقوق بشر و مسئله هسته اي ايران است. استراتژي هايي كه امريكايي ها با توسل به تئوري پردازي هاي غريب خود و راهبرد هايي كه براساس توهم خود به آن تمسك مي كنند امروز ديگر خيلي روتر از آن است كه بتوان آن را فراي افق ديد ديگران دانست.

۲- جهان دهكده كوچكي است و آنچه در اين ميان بسيار عجيب مي نمايد كه تكرار اين جمله را باعث مي شود تناقضات عميق عصر حقوق بشر و دموكراسي خواهي است.

وقتي استراتژيست ارشد كشوري كه منادي حقوق بشر و دموكراسي است در تعريف امپراطوري آمريكا مي گويد «امپراطوري يعني حق مالكيت بر منابع مادي و معنوي بيرون از خاك و مرزهاي آمريكا در سطح كل  كره زمين بدون هيچ محدوديت و هيچ مسئوليتي.» با اين آينه تاباندن ديگر ظهور طالبانيست، حكومت صهيونيزم و فاجعه هاي ابوغريب و هزاران جنايت ديگر در هر نقطه اي از جهان يعني باژگونه كردن تمامي مفاهيم مقدس كه آنها فكر مي كنند آگاه تر از آنان به اين مفاهيم كسي نيست و دايره المعارف خودبنياد آنها از انسان يعني همه انسان در دهكده جهاني.

۳- واقعيت اين است كه دكترين هاي سياسي آمريكا امروز در هر لفظ نخبه پسند و هر لباس توده گرا بسيار آشكارتر از هر زماني ماهيت خود را آشكار مي كند.هدفهاي امروز دكترين هاي عملياتي و استراتژيكي آمريكا اگر چه خاورميانه است اما مردم اين دهكده آنقدر به هم نزديك هستند كه از خانه هم غافل نمانند، و باز براي نمونه تقبيح تروريسم كور در فاجعه سامرا است كه نشان داد اين دهكده آنقدر گنگ نيست و آنقدر هم پر از كوتوله نيست تا در فضاي «لي لي پوتي» توهم آنها هيچ كسي نتواند آن سوي منظورشان را ببيند.

بودن  و شدن در جهان حق همه  است و دموكراتيزاسيوني از آن دست كه استراتژيست هاي آمريكايي براي جهان مي خواهند تحت هيچ عنواني و با هيچ دكتريني پذيرفته نبوده و نخواهد شد.

+ جمعه یکم تیر 1386ساعت 12 PM محمد ياسر هدايتي |