تبليغاتX
از هیچ کجا تا خداحافظ
احمدي نژاد در مينسك

 

 

 

 

 

 

 

 

بلاروس

محسن  و سميرا مخملباف در شصتمين كن

فرانسه

مهاجم عمليات انتحاري كه هدف تك تير اندازآمريكايي قرار گرفته

 

 

 

 

 

 


 

 

عراق

+ دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 6 PM محمد ياسر هدايتي |

 اول‌ بايد منظورمان‌ را از اين‌ تركيب‌ مشخص‌ كنيم‌ كه‌ از به‌ كار بردن‌ اين‌ تركيب‌ چه‌ منظوري‌ را مي‌توانيم‌ مورد نظر خود قرار دهيم، پس‌ اينگونه‌ مي‌پرسم‌ كه: <شعر انقلاب‌ چگونه‌ تركيبي‌ است؟ اضافي‌ يا وصفي؟ به‌ عبارت‌ ديگر شعر انقلاب‌ شعري‌ است‌ كه‌ براي‌ انقلاب‌ است‌ و اضافه‌ به‌ آن‌ شده‌ يا نه! انقلاب‌ وصفي‌ است‌ براي‌ موضوعي‌ به‌ نام‌ شعر.

و من‌ ترجيح‌ مي‌دهم‌ اين‌ تركيب‌ را تركيبي‌ اضافي‌ بدانم‌ يعني‌ شعر را اضافه‌اي‌ بدانم‌ براي‌ مضاف‌اليه‌ انقلاب، اما چيستي‌ اين‌ تركيب، خود حديثي‌ ديگر است‌ و شناخت‌ عناصر شاكله‌ي‌ آن‌ هم‌ واجب. اينكه‌ هر انقلابي‌ متشكل‌ از دو بعد شور و عقل‌ است‌ كه‌ يكي‌ محرك‌ است‌ و ديگري‌ متحرك، و باز هر انقلابي‌ نه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ رفرم‌ بلكه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ دگرگوني‌ عظيم‌ كه‌ در تمامي‌ ابعاد اعم‌ از سياسي، اجتماعي، اقتصادي‌ و فرهنگي، مورد توجه‌ قرار مي‌گيرد و صدالبته‌ آگاهي‌ عميق‌ نسبت‌ به‌ اين‌ مسئله‌ كه‌ در كشوري‌ كه‌ انقلابي‌ با ماهيتي‌ ديني‌ با نگاه‌ عميق‌ رهبري‌ ويژه‌ آن‌ يعني‌ نگاهي‌ ديني‌ براي‌ حكومت‌ وجود دارد و همچنين‌ وجود شعر به‌ عنوان‌ يكي‌ از بارزترين‌ عناصر تشكيل‌دهنده‌ هويت‌ فرهنگي‌ و ملي‌ اين‌ نژاد و قوم، همه‌ و همه‌ ما را در بازشناختن‌ زواياي‌ پنهان‌ و پيداي‌ مفهوم‌ اين‌ تركيب‌ ياري‌ مي‌رساند.اينكه‌ ما در سال‌ 57 توانستيم‌ انقلابي‌ با تمام‌ ويژگيهاي‌ عام‌ براي‌ هر انقلاب‌ و خاص‌ براي‌ ايران‌ داشته‌ باشيم‌ خود مجال‌ تحقيق‌ و تحليل‌ ديگري‌ است، اما اينكه‌ در بستر فرهنگي‌ اين‌ انقلاب‌ ضمن‌ دگرگوني‌ نفسي‌ افرادي‌ كه‌ توانسته‌اند خواسته‌هايشان‌ را تحقق‌ ببخشند و آن‌ را در آفاق‌ ميهنشان‌ بگسترند، جلوه‌اي‌ از هنر را هم‌ مي‌بينيم‌ و اينجا از آن‌ همه، ما در تمام‌ هنرها يعني‌ شعر را هدف‌ نگاه‌ خود قرار داده‌ايم، پس‌ مراد از شعر انقلاب‌ جريان‌ شعري‌ است‌ كه‌ با به‌ وجود آمدن‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ پرچمداران‌ و پيرواني‌ پيدا كرد كه‌ توانستند آن‌ را پيش‌ ببرند و در تاريخ‌ ادبيات‌ ما بزعم‌ بنده‌ صفحات‌ درخشاني‌ نيز پديد بياورند.

بعد از انقلاب‌ وقتي‌ جامعه‌ شعري‌ ما مواجه‌ با بستر فرهنگي‌ و اجتماعي‌ شد كه‌ حرفهايي‌ از نوعي‌ ديگر دارد (يعني‌ اگر از آزادي‌ حرف‌ مي‌زند، آزادي‌ مقيد را در نظر دارد، اگر از عشق‌ صحبت‌ مي‌كند تشرع‌ دارد و...) در حالت‌ كلي‌ دو نوع‌ واكنش‌ نشان‌ داد. گروهي‌ از همان‌ ابتدا به‌ همان‌ جريان‌ روشنفكري‌ خود وفادار ماندند و حتي‌ چشم‌ خود را بر روي‌ حوادث‌ عظيمي‌ كه‌ براي‌ اين‌ ملّت‌ پيش‌ آمده‌ بود بستند و به‌ نوعي‌ از حماسه‌هاي‌ ملي‌ ما نيز دور ماندند. لحظه‌هايي‌ سرشار مانند حماسه‌ ديني‌ و عاشقانه‌ هشت‌ سال‌ دفاع‌ مقدس‌ و دهها مسئله‌ ديگر كه‌ همه‌ را ناديده‌ گرفتند. در اينجا طرح‌ يك‌ مسئله‌ ضروري‌ است‌ كه‌ من‌ در اين‌ پاسخ، تفاوتي‌ بين‌ ادبيات‌ انقلاب‌ و ادبيات‌ پايداري‌ قائل‌ نشده‌ام‌ (و صدالبته‌ برخلاف‌ اعتقاد خودم‌ و تنها به‌ اعتباري‌ خاص).

به‌ هر جهت‌ با وجود شاعران‌ توانايي‌ چون‌ طاهره‌ صفارزاده‌ و دكتر علي‌ موسوي‌ گرمارودي‌ كه‌ هر دو از چهره‌هاي‌ مطرح‌ مبارز و مذهبي‌ قبل‌ از انقلاب‌ محسوب‌ مي‌شدند، مي‌توان‌ رگه‌هاي‌ شعر انقلاب‌ را جستجو كرد كه‌ بايد آن‌ را آغازي‌ خوش‌ نيز دانست، چراكه‌ دو شخصيت‌ دانشگاهي‌ مبارز و زندان‌ رفته‌ و بعضاً مورد قبول‌ شاعران‌ آوانگارد و روشنفكر بودند كه‌ مهم‌تر از همه، آشنا به‌ قالبهاي‌ نوين‌ نيز بوده‌ و تخصصاً با قالبهاي‌ نوين‌ شعر فارسي‌ كار مي‌كردند و زيباترين‌ آثارشان‌ را نيز در اين‌ قالب‌ پديد آورده‌اند.

اما اين‌ جريان‌ در بعد از انقلاب‌ نتوانست‌ آن‌طور كه‌ بايد باشد. از عمده‌ دلايل‌ آن‌ هم‌ بعضي‌ از شاعران‌ مطرح‌ اين‌ جريان‌ بودند كه‌ عملاً در ادبيات‌ معاصر، متاعشان‌ چه‌ از منظر زبان‌ و چه‌ بيان‌ پرخريدار نمي‌نمود، و اگر باز وجود كساني‌ چون؛ علي‌ معلم، ضياءالدين‌ ترابي، دكتر امين‌پور، دكتر حسيني، عبدالملكيان‌ و بسياري‌ از جوانهاي‌ بااستعداد و باهمت‌ نبود شايد در همان‌ آغاز نهالي‌ خشكيده‌ مي‌شد كه‌ به‌ سعي‌ ايشان‌ چنين‌ نشد و توانستيم‌ در تاريخ‌ ادبيات‌ زبان‌ فارسي‌ شاهد اين‌ جريان‌ ادبي‌ هم‌ باشيم‌ و امروز بتوانيم‌ درباره‌ جرياني‌ به‌ نام‌ شعر انقلاب‌ صحبت‌ كنيم.

+ یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 3 PM محمد ياسر هدايتي |

پلنگ پر غرور و حضرت مرگ

نگاه آخرين و رخصت مرگ

….و مانده عكس ماهي در ميان

نگاه خيره اش در ساعت مرگ                 پاییز ۱۳۷۸

+ جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 3 PM محمد ياسر هدايتي |

دكتر شريعتي و علامه مطهري"دكتر علي شريعتي: مطهري پهلواني است در علوم اسلامي"

بسياري از منتقدان جريان روشنفكري ايران يكي از ايرادات اساسي كه نسبت به نوع كار دكتر شريعتي دارند عدم آشنايي عميق ايشان با بسياري از علوم اسلامي از جمله فقه و حديث و فلسفه مي دانند. آشكار است كه اين عدم آشنايي به خودي خود آسيبی اساسي تلقي نمي شود اما اگر اين روشنفكر موضع و تلقي هاي ديني و مذهبي داشته باشد آن وقت جدي تر از هميشه و بايد به آن پرداخت. جمله اي كه در صدر اين يادداشت از زبان دكتر شريعتي نقل شده نشان دهنده آگاهي خود متفكر فقيد شريعتي، از نقص خود و فضل معلم بزرگ و مجاهد زمانه اش يعني علامه شهيد مرتضي مطهري است و اين همان نقطه اي است كه اين بزرگ معلم فرهنگي انقلاب اسلامي با تكيه به آن توانست نسلي را بدون هيچ گونه انحراف از معيار از ديروز رژيم پهلوي به فرداي انقلاب اسلامي پيوند بزند.

اين متفكر شهيد كه به گماني اگر او را روشنفكر زمان خويش بناميم نيز به بيراهه نرفتيم- وقتي كه حتي بعضي از حوزويان نيز تاب تفكر و روش او را نمي آورند و چونان استاد بزرگش آيت الله خميني مهجورش مي سازند- توانسته بود با آثار قلمي و شفاهي خود ميراث عزيزي از روشنگري اسلامي در قرن جديد براي ما به ارمغان بگذارد. مطهري پهلواني در علوم اسلامي بود فيلسوفي كه آثار مكتوبش هنوز مانند معلم و مرجعي در زمينه آموزش فلسفه اسلامي است _ پاورقي بر اصول فلسفه و روش رئاليسم، شرح مبسوط و مختصر منظومه، درس هاي الهيات شفا و..- ومفسري با حداقل ۹ جلد تفسير سور مختلف قرآن متكلم و مصلحي با كتابهاي هميشه زنده اي چون عدل الهي، نظام حقوق زن در اسلام، مسئله حجاب و... و اينها همه، يعني پهلواني...

اما اين پهلواني ها امروز ديگر دارد به حواشي يك اسطوره تبديل مي شود و اين براي جامعه اي كه به دنبال الگوهاي فكري رشد است بسيار خطرناك است، اين يعني عادت به مطهري. يعني ۱۲ ارديبهشت. چند سخنراني و چند مقاله و چند ويژه نامه و... عادت كردن به پهلوان يعني خاطره او را در چهارچوب ذهن ها به اسطوره تبديل كردن، نمي گويم اسطوره مطهري بد است اما عادت كردن صرف به اين اسطوره بد است اين كه پهلواني هاي پهلوانت را نبيني و تنها مدال هايش را بشمري پهلوان پروري نمي شود. امروز بايد اين عادت جاي خود را به نقد انديشه و تأمل و مداقه در آثار بدهد تا ما باز هم پهلوان تفكر داشته باشيم، آن چنان كه خود علامه شهيد مي خواست و اينچنين باد   
+ سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 7 PM محمد ياسر هدايتي |