تبليغاتX
از هیچ کجا تا خداحافظ
عيدسعيد فطر در گفت وگو با دكترعلي شيخ الاسلامي استاد عر فان و ادبیات دانشگاه تهران

 عيد سعيد فطر روزي است كه پس از يك ماه مجاهدت و رياضت به جايي مي رسي كه ديگر در آن روزه حرام است. به پا مي خيزي ، زكات فطره ات را مي دهي، تكبير مي گويي و به شكرانه سي روز پايداري عاشقانه او را سپاس مي گويي. اگر چه هنوز قطعي نيست اما شايد هلال ماه شوال فردا شب عاشقانه ترين تماشاها را به خود ببيند. از همين رو خدمت استاد دكتر علي شيخ الاسلامي رسيديم تا پيرامون فلسفه عيد فطر و زيبايي هاي معنوي و ظاهري اين عيد بزرگ مسلمين گفت وگويي داشته باشيم.

(این گفت وگو در ۲۳ آبان ۱۳۸۳ در روزنامه همشهری چاپ شده است ؛ و جا دارد از اقدام غير فرهنگي و بي انصافانه  سايت علمي !!  تبيان  و وبسايت مهتاب – دست نوشته هاي آقای هادي( کپی این یکی واقعا خیلی ضایع بود ) – در درج کامل این گفت وگو بدون ذكر نام بنده كه به اعتبار شاگردي ودوستي من با حضرت دكتر شيخ الاسلامي و دانش و تلاشم در طراحي و پيشبردن  اين گفت وگو و ويراستاري نهايي آن اين مطلب شده است آنچه شده ؛ تشكری توامان نيشخند و سرتكان داد ني از سر تاسف براي گردانندگان اين دو سايت داشته باشم)

 

.....* يكي از محورهايي كه شرافت عظيمي به ماه مبارك رمضان بخشيده است وجود شب قدر است. ما سه يا به روايتي اگر شب بيست و هفتم را نيز حساب كنيم چهار شب قدر را در طول ماه مبارك رمضان به طور معمول از دست مي دهيم. چگونه است كه ما با از دست دادن معمول اين شبهاي عظيم و پرارزش در انتها به يك عيد مي رسيم و ديگر اينكه به طور كلي فلسفه عيد فطر چيست؟

- از شبهايي كه گفته شده بسيار مغتنم شمرده شود و حتي در روايت ديده ام كه كمتر از شب قدر نيز نيست شب عيد فطر است. يعني باز هم با همه غفلتهايي كه احياناً دچار آن شده ايم. مجال موسعي تا خود نماز عيد وجود دارد كه به آن فوز عظيم برسيم و فرصت جبران داشته باشيم. 

 وجه معنوي عيد، تجلياتي كه بر دل سالك فرو مي ريزد، بركاتي كه دريافت مي كند و زيبايي هايي كه در رؤيت خويش در مقام شهود حق با آن برخورد مي كند مجال دل بستن و ديدن ماه برآمده بر آسمان را نمي دهد.نكته ديگر اينكه غفلت عده اي به معني غفلت همگان نيست، اوليايي هستند كه نه تنها اين فرصتها را مغتنم شمرده اند كه خودخلق مي كنند. و وقتي خالق اين فرصت ها باشند، حضور در جماعت عيد كه حتماً با حضور اين اولياست، نقايص و غفلتهاي انسان را برطرف مي كند و انسان در پناه آنها توفيق رسيدن به جايگاهش را پيدا مي كند، اما درباره اين كه اصلاً فلسفه عيد فطر چيست، بايد گفت: به نظر مي رسد فلسفه برگزاري عيد در پايان ماه مبارك رمضان و ماه ذي الحجه اين تلقي را برساند كه روز رهيابي و مزدگيري از پيشگاه خداست. عيد را نيز به همين معنا به كار مي گيريم. تنها جايي كه در قرآن از عيد سخن رفته است در آيات پاياني سوره مائده است كه قوم عيسي به سراغ عيسي مي آيند و درخواست مائده آسماني مي كنند،پس عيسي دعا مي كند و دعاي او مشروط مستجاب مي شود كه ما مائده را فرو مي فرستيم به شرطي كه اين ها قدر اين نعمت را بدانند. در آنجا مي فرمايد:نزول مائده از آسمان موجب تحقق عيد براي ما مي شود. يعني ارتباط ملك و ملكوت براي بازگشت ما به مقام قربي است كه از پيش داشته ايم. ماهيت عرفان چيزي جز احساس هجران نيست. پس اگر وعده ديدار مجددي و بازجستن روزگار وصلي قرار باشد، همان عيد است.

سينه خواهم شرحه شرحه از فراق/ تا بگويم شرح درد اشتياق

هر كسي كو دور ماند از اصل خويش/ باز جويد روزگار وصل خويش

بنابراين عيد در حقيقت همان طور كه در روايات ما نيز به آن تصريح شده، مناسب ترين فرصت در رجوع انسان به مقام قرب و تعالي مبدأ اعلي است.

* با توجه به نكته جالب عرفاني كه فرموديد اجازه بدهيد نقطه عزيمت قسمت دوم بحث را با نگاه عرفاني به عيد قرار دهيم. عارفان در تعريف «عيد را تجلياتي مي دانند كه به وسيله اعاده اعمال بر قلب و دل سالك بازمي گردد» سنايي نيز مي گويد:صوفيان در دمي دو عيد كنند/عنكبوتان مگس قديد كنند

سؤال من در اينجا اين مفهوم است كه عارفان با عيد چگونه برخورد مي كنند و سالك الي الله چه تلقي اي از عيد دارد؟

- اصل رجعت و بازگشت به فطرت و مقام قرب حق جوهره و عصاره همه دعوتهاي عرفاني است. اگر بخواهيم عرفان را در يك جمله و تعبير كوتاه با ذكر چند خصوصيت تعريف كنيم، بايد بگوييم مكتب، مكتب قرب و وصل است. بزرگان ما تعبير عرفان نظري و عرفان عملي را به صورت نظري و عملي در گذشته مطرح نمي كردند. علم اصول داشتند و علم وصول، كه به سير و سلوك مي گفتند. يعني عارف رهرويي است كه با پويايي و تلاش هر چه بيشتر در رسيدن به مقصد كوشش مي كند. اين پويايي و سلوك به معناي گشودن لايه هاي وجود و شكستن ديوارها و حجاب هاي تقرب است. ما اكنون نيز در مقام قربیم  اما به مقام خود جاهل هستيم. عرفان موانعي را كه نسبت به اين معرفت وجود دارد، برطرف مي كند. بنابراين، اين نوع تلقي كه همه تلاش ها براي آگاهي نسبت به حضور مبدأ اعلي است، انسان را به تجليات الهي چنان وابسته مي كند كه خوش دارد پاداشي كه در برابر همه تلاش ها و كاركردها مي گيرد اين باشد كه نگاهي از جانب معشوق به او شود.

به رحمت سر زلف تو واثقم ورنه / كشش چو نبود از آن سو، چه سود كوشيدن

كوششها بايد منتهي به گوشه چشم و نظر عنايتي شود كه وقتي نتيجه عمل بازمي گردد و ميوه عبادات به بار مي نشيند و انسان در ذائقه خويش طعم اين نتايج را مي چشد، از آن لحظه بازگشت آنچه را كه انتظار او در عمل مي كشيده است، تعبير به عيد مي كند.....

( اين گفت و گو را به صورت كامل در ادامه مطلب بخوانيد)


ادامه مطلب
+ یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 7 PM محمد ياسر هدايتي |

۱) نوجوان 15 ساله را كه خود، بعدها مي گويد: هنوز مو بر صورتم نروييده بود ، پدر به نزد فيلسوف پرآوازه 55ساله مي فرستد. فيلسوف وقتي اين نوجوان را در كنار خود مي بيند، بر پا مي خيزد، در آغوشش مي گيرد و مي پرسد: آري؟ نوجوان مي گويد: آري . لبخند، پهناي چهره فرزانه پرآوازه را به تمامي  قاب مي گيرد و ناگهان نوجوان كه اين لبخند را مي بيند، مي گويد: نه . فيلسوف ابرو در هم مي كشد و با دستي جامه خود را جمع كرده، عتاب آلود و پر از ترديد، اين بار به چشمان پسر زل مي زند و مي گويد: در كشف فيض الهي، امر را چگونه يافتي؟ آيا همان چيزي است كه از راه تعقل و تفكر به آن دست يافته ايم؟  جواب پسرك، نه تنها رنگ فيلسوف را مي پراند و زانوان او را به لرزه درمي آورد بلكه زنگي مي شود در گوش تاريخ انديشيدن بشر و زانوان فلسفه را عميق تر از حتي ضربه التهافت... امام غزالي به لرزه درمي آورد. پسر، جوابي براي هميشه انسان داد: آري و نه ؛ و بين نعم و لا، تطير الارواح من موادها و الاعناق من اجسادها (و ميان اين آري و نه، ارواح از مواد خود و گردن ها از اجساد خود در پروازند...).

آنچه گذشت، حكايتي غريب از اولين ملاقات ابن عربي- بنيان گذار عرفان نظري- و ابن رشد- فيلسوف بزرگ اندلس- است؛ ملاقاتي كه در عالم ظاهر، تنها يك بار ديگر اتفاق افتاد و آن وقتي بود كه در سال 595هجري قمري در قرطبه، چهارپايي بر طرفي از خود تابوت ابن رشد را حمل مي كرد و برطرف ديگر براي حفظ تعادل، نوشته ها و كتاب هاي ابن رشد را ؛ و ابن عربي در مشايعت جنازه، اين بيت را سرود:

هذا الامام و هذه اعماله/ يا ليت شعري هل اتت آماله

(اين امام است و اينها آثار اوست؛ اي كاش مي دانستم كه آيا به آرزوهايش رسيده است يا نه).

بازخواني اين حكايت، نشانه اي است از اهميت تاثير شگرف ابن عربي در تفكر اسلامي كه.......

 ( اين يادداشت را به صورت كامل در ادامه مطلب بخوانيد)


ادامه مطلب
+ جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 6 PM محمد ياسر هدايتي |

 

بساط عيش آماده است خاتون

بفرما سفره افتاده است خاتون

كمي نان و غزل با يك پياله

دل شاعر ببين ساده است خاتون         پاییز ۱۳۷۸

 

 

+ پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 12 PM محمد ياسر هدايتي |

 

لبش قندان قنده نازنينم

به شرطي كه بخنده نازنينم

امان از قهوه ي چشماي تلخش

خدايا ! لب نبنده نازنينم                     پاییز۱۳۷۸     

 

+ چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 10 AM محمد ياسر هدايتي |

آوخ ! انگار برنامه ي « وخدايي كه در اين نزديكي است » هم دو ساله شد. سال پيش براي ايام مبارك قدر به پيشنهاد و دعوت من استاد منوچهر صدوقي (سها ) ميهمان برنامه شد . استاد هم مثل هميشه با تواضعي كه واقعا من و سيد احمد نادمي را كشت ، آمد . نمي دانم  چه قدر استاد صدوقي را مي شناسيد اما آنها كه اهل مطالعه عميق و اساسي عرفان نظري و فلسفه هستند محال است ايشان را كه هم صاحب نفس و هم صاحب قلم در اين زمينه هستند نشناسند . استاد پيشه ي اصلي شان وكالت است اما در مقطع دكتري و فوق ليسانس دانشگاه و انجمن حكمت هم فلسفه و عرفان تدريس مي كنند .

قبل از برنامه خواستم تا استاد  آنچه بايد درباره ي حقيقت قدريه صحبت كنند . مثل هميشه پرده داري بود و  امتناع و من در دلم كه: هر كه را اسرار حق آموختند / مهر كردند و دهانش دوختند .

قرار شد زمان صحبتشان كم باشد . شيطنتم گل كرد كه قبول كنم و در اثناي بحث استاد را بكشانم به .... از اتاق فرمان شروع را گرفتيم و برنامه آغاز شد .

استاد گفت و گفت و گفت .....در آسمانها بودم . نمي دانستم چه مي گويم آن برنامه تقريبا لال بودم

لالِِ لال. صحبت رسيد به حقيقت محمديه و وجود اقدس خانم فاطمه زهرا  ( روحي و ارواح ابي  وامي له الفداء). از لرزيدنش،  لرزيدم . قاب صورتش را اشك گرفت نتوانست ادامه بدهد . با دست اشاره كرد كه تمامش كنم. ناخود آگاه به اتاق فرمان نگاه كردم . سيد احمد نادمي هم مثل من آنجا نبود او هم پر از بغض بود . صدا بردار و تهيه كننده هم آسمان چشمانشان باراني بود .

آن برنامه شب بيست ويكم  پخش شد نمي دانم  به شنوندگانش چه گذشت اما ما كه زنده شديم.....


 ۱- سيد احمد نادمي نازنين با كامنتي كه براي پست قبلي گذاشت باعث اين پست شد . اين شب عزيز را پر بركت برايش آرزو مي كنم.

 2- اميدوارم حضرت استاد   از اين شاگرد هميشه کوچک که دلش کوچکتر از خردش است  اين پرده دري را ببخشايند.

                                                                                                               یا علی مددی

  

+ دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 8 PM محمد ياسر هدايتي |

 

تفنگ و تنگ خالي ، لنگر شب

رجز هاي خيالي ،  بندر شب

دوباره ناخداي پير عاشق

نشسته در هواي دختر شب     پاییز ۷۸

+ یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 6 PM محمد ياسر هدايتي |

شب قدري چنين عزيز و شريف / با تو تا صبح خفتنم هوس استدرنگي بر آيه شريفه مباركه «انا انزلناه في  ليلةالقدر»

شب نوزدهم ، بیست و یکم و  بيست و سوم رمضان به اعتبار بسياري شب قدرتلقي مي شود شبي بهتر از هزار ماه كه خورشيد فاصله افق هايش را برما مي تابد تا شب قدري بيايد و ...از همين رو از ديرباز دانشمندان و مفسران مسلمان پيرامون اين مفهوم عظيم (شب قدر) باريك انديشي هاي بسيار كرده اند كه از زواياي مختلف معناشناسانه و معرفت شناسانه قابل تامل و تدقيق است. مطلبي كه از پي مي آيد با نگاه و تاملي بر نخستين آيه سوره قدر، به تبييني معنا شناسانه از قدر پرداخته است.... 

 ( اين مقاله را به صورت كامل در ادامه مطلب بخوانيد)


ادامه مطلب
+ پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 2 PM محمد ياسر هدايتي |

دستگيره هايي كه نگاه بر آن ماسيده

عقربه هايي پر از انتظار

شب مي آيد و من بايد خدا حافظي كنم

 

**

يادت نرود!                               

فردا حتماً صفحه ي ترحيم تمام روز نامه ها را بخوان

 

+ سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 6 PM محمد ياسر هدايتي |

صادق رحماني از آن دسته آدم هايي است كه دوست داشتنش بهانه اي نمي خواهد.روي جلد سبز ها و قرمز ها

اينكه شاعر است نگاه گرم لارستاني دارد، ادبيات عرب را خوب مي فهمد و نثر و لحن صميمي و نازنيني دارد  و يا اينكه الان مدير گروه انديشه شبكه ي فرهنگ است هيچ كدام دليل اين بي بهانگي نيست .

امروز از ضبط كه مي آمدم در سالن شهداي راديو ديدمش. مثل هميشه سرما خورده بود. پرسيد از اينجا كجا مي روي ؟ گفتم همشهري .كتابي داد كه بگير .

« سبز ها و قرمز ها» بود . از چاپش خبر داشتم .همان روزهايي كه مي پرسيدم هنوز « همه ي چيزها آبي است » . از خودش خبرش را شنيده بودم . خداحافظي كردم و تا ماشين بيايد، چند صفحه ي اولش را خواندم . نوازش محض بود . دلتنگ ترم كرد. دلم نيامد براي شما ننويسمش . حيف است اين شعر ها را با صادق عزيز شريك نشد.....

 


ادامه مطلب
+ دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 4 PM محمد ياسر هدايتي |

پاييز پدر سالاري انسان‌گرايي‌اي كه به‌زعم مدرنيته دغدغه اصلي روزگار معاصر است،

 در پي ساختن گزاره‌هايي است كه با آن بتوان سطحي مطلوب از كرامت انسان را به‌دست داد. ارزش و كرامتي كه با تعريفي خودبنياد از مدرنيته همراه است. انساني كه بتواند خوب توليد كند تا خوب مصرف كند و در اين بسط فروكاستن مفهوم دين به مفاهيمي مثل اخلاق و معنويت و ايمان (با تعريف مدرنيته از آن) نتوانسته و اصولاً و حقيقتاً با آن گزارشي كه مدرنيته از اين سه مفهوم مي‌دهد نمي‌تواند راهي را فراروي انسان مدرن قرار دهد.

يكي از دستامدهاي اين انسان‌گرايي كشف و جعل حقوقي تازه است براي رسيدن به آن تعريف خودبنيادش از انسان. كنوانسيون‌هاي حقوقي مختلفي كه مي‌خواهند جزم‌هاي تاريخي و اجتماعي را بشكنند و افقي ديگر را به انسان نشان دهند......

 ( اين يادداشت را به صورت كامل در ادامه مطلب بخوانيد)


ادامه مطلب
+ یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 7 PM محمد ياسر هدايتي |

 ميز گرد روزه در اديان

ميزگرد روزه در اديان

 با حضور خودم و دوستان بزرگوار دانشمندم ؛

*كشيش دكتر نوريك راتوسي (دكتراي الاهيات از بوستون )

*موبد دكتر اردشير خورشيديان (متخصص چشم پزشك)

*مهندس آرش آبايي ( مشاور فرهنگي انجمن كليميان)

*حجه الاسلام دكتر محسن الويري (مدير گروه تاريخ و فرهنگ دانشگاه امام صادق-ع-)

 

(متن كامل اين ميز گرد را در ادامه ي مطلب بخوانيد)


ادامه مطلب
+ پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 12 PM محمد ياسر هدايتي |

زنده ياد عمران صلاحي «بچه ي جواديه» هم رفت . صبح جلال سميعي خبر رفتنش را  اس ام اس زد .نئشگي  خواب بعد از سحر از سرم پريد. ظهر به فريدون صديقي گفتم. نگاه حسرت باري كرد  و قشنگ گفت كه : «مردن به عمران  صلاحي نمي آمد.»

شصت ساله شده بود . اما آن قد و بالاي رعنا و هميشه شق ورق ولبخند و دل پر خنده اش  به رفتن نمي خورد. جز سيگار زياد اهل خيلي از چيز هاي هم  مسلكانش  نبود و آخر هم همان كار دستش داد.

 پياده روهاي زيادي  امشب گريه مي كنند .

+ چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 4 PM محمد ياسر هدايتي |

: خوابم نمي آيد

مي گويي  گوسفند ها را بشمار

نمي داني كه ديگر گوسفندي برايم نمانده

وديگر آن چوپان هر غروب ني لبكش را

جز براي آن پري كوچك غمگين

نمي نوازد

 مي گويي : چوپان كه اقيانوس را نمي داند

مي گويم : اما پري هميشه تنهاست

مي گويي:هميشه….

بغض مي كنم وگريه مي كني

مي گويم ؛ مي گويي ،مي گويي وديگر نمي گويم

                             **

خواب مي بينم

پري كوچك غمگيني را كه هر روز

تقسيم مي كند با چوپاني

تنهاييش را                                           بهار ۱۳۷۸

+ سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 11 AM محمد ياسر هدايتي |

 دوست داستان نويس ومنتقدم  محسن حكيم معاني  كه سر دبير برنامه ي گفت وگو با ادبيات است ، دعوتم كرد تا  در سه برنامه درباره ي « ادبيات ديني »  صحبت كنم . مجري كارشناس اين برنامه خود محسن بود و گفت و گوي نسبتا خوبي  بين مان در گرفت .  

زمان پخش : سه شنبه ، چهار شنبه و پنجشنبه  يعني  12،11و13مهر هر شب ساعت 30/21 دقيقه تا 22 برنامه گفت وگو با ادبيات شبكه ي فرهنگ، موج FM ۱۰۶/ ۷ 

 

 

+ دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 7 PM محمد ياسر هدايتي |

پاپ بنديكت شانزدهم « او ذهن تاريكي دارد كه از تيرگي قرون وسطي نشأت مي‌گيرد. او يك موجود ضعيف است كه از روح اصلاحات در جهان مسيحيت بهره نبرده است و اقدام اخير او تلاشي براي احياي ذهنيت جنگ‌هاي صليبي است. او مانند هيتلر و موسيليني سقوط مي‌كند...»

اين جملات اظهار نظر تند  «صالح كاپوسوز» معاون رهبر حزب‌ اسلامي رجب طيب اردوغان نخست‌وزير تركيه در برابر رسانه‌هاي دولتي آن كشور درباره سخنراني اخير پاپ بود. پاپي كه اصالتي آلماني دارد و يكي از مخالفين اصلي پيوستن تركيه به اتحاديه اروپاست با تأكيد هميشگي بر اين كه تركيه بر اساس هويتي اسلامي بنا شد و ورود اين كشور به اروپا با ريشه‌هاي مسيحي‌اش كاري ضد تاريخي است.......

( اين يادداشت را به صورت كامل در ادامه مطلب بخوانيد)


ادامه مطلب
+ دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 7 PM محمد ياسر هدايتي |

ابري دلش گرفت و خيابان كه خيس شد

مردي براي خاطره هايش انيس شد

مردي كنار ساعت تنهايي خودش 

آهسته مي گريست دلي را كه خيس شد

                          **

يك كاغذ قديمي و تا خورده روي ميز

آهسته باز شد ، كلماتش سليس شد

                           **

من دوستت ندارم و هر گز نداشتم

من عاشقت نبودم و ......کاغذ خسیس شد

سطري نبود و جمله وخطي دگر نبود

اينگونه شد كه نامه برايش نفيس شد

                           **

يك عكس كهنه ، نيمه ي يك نامه و همين

مردي كنار عكس زني خيسِ خيس شد                پاییز ۱۳۷۸

+ شنبه هشتم مهر 1385ساعت 5 PM محمد ياسر هدايتي |

دهان هايي كه از خوراك بسته مي شوند؛ از معنا پر مي شوند و اين معنا جان ميهماني خداوند است. ميهماني كه سفره الوان آن سرشار از گرسنگي و تشنگي است. ماه رمضان تنها در اسلام است كه به ماه ميهماني خداوند تعبير شده و دقيق تر اينكه اصولاً و صراحتاً در اسلام است كه روزه با شمايل خاص خود تمام قامت به عنوان اصولي اصيل در دين خودنمايي مي كند.

نگاهي ديرينه انگار به تاريخ دو دين غربي يهوديت ومسيحيت مفهوم روزه را به عنوان پرهيز با ماهيتي ديگرگون و ذاتي  اندوهناك نشان مي دهد. ماهيت و ذاتي كه ديگر در آن صحبت از ضيافتي قدسي و دهاني از سر معنا باز شدن مطرح نيست، بلكه رويكردي پوزش خواهانه است در هنگامه ورود اندوه و زحمت ها و بليه هاي غيرمترقبه. آنچنان كه گويي حكم ناموس طبيعت است كه در هنگامه مصيبت، جد و جهد را رها كرده ،خوردن و آشاميدن را يكسره آسودگي گرفته و از اين رو آن را به كناري نهاده است. (بنگريد آيه پنج و هفت از باب سوم كتاب يونس در عهد عتيق؛ وقتي يونس از شكم ماهي نجات يافت و فرمان آمد كه به نينوا برود و رسالت بگذارد و مردمان نينوا در پس آن رسالت و تنذير از مرگ و عذاب ايمان آورده پلاس پوشيده روزه گرفتند و... نداكنان فرمودند كه انسانيان و بهائم و گاوان و گوسفندان، چيزي را نچشند و مأكولات را نخورند و آب را ننوشند... و اين گونه خدا اراده عذاب را از ايشان برگرداند).

( اين يادداشت را به صورت كامل در ادامه مطلب بخوانيد)


ادامه مطلب
+ جمعه هفتم مهر 1385ساعت 4 PM محمد ياسر هدايتي |

بگذار درحال خودم باشم

يك بار هم مال خودم باشم

بگذار دراين راه تنهايي

پير كهنسال خودم باشم

…پر باشم از تقدير و از قسمت

فنجاني از فال خودم باشم

              

                   **

مي خواستم درسايه باشم تا

آن ميوه ي كال خودم باشم

آتش زدم بال و پرم را تا...

شايد كه آن زال خودم باشم

گم كرده ام خود را ميان خويش

بايد به دنبال خودم باشم

اي عقل امشب راحتم بگذار

بگذار درحال خودم باشم             پاییز ۱۳۷۹

 

+ چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 4 PM محمد ياسر هدايتي |

مردان ايل ما رفتند ، ما مانده ايم و مشتي زن

نامردمان شيطان خو ، شاگردكان اهريمن

مردان ايل ما رفتند، يوسف و بعد بنيامين

با ما چه مانده از آنها ،جز پاره هاي پيراهن

پيراهني كه مانده است آه ، در دست نا برادرها

پيراهني كه عثماني شد با  دروغ موئيدن

                     

                                  ***

مردان ايل ما رفتند ، آن مرد هاي باراني

رفتند و برنمي گردند ديگر براي تو يا من!

دراين كوير بي بالي ما مانده ايم و صد حسرت 

حسرت ز آنچنان رفتن ، حسرت ز اينچنين ماندن        تابستان ۱۳۷۸

+ سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 10 AM محمد ياسر هدايتي |

از همه  صفحات يك كتاب خوب مي شود درس زندگي گرفت حتي از تقديم نامه اش .دوست عزيزي  امروز كتابي به من داد تا يك بازخواني تحليلي و اجمالي از آن براي صفحه ي كتاب روزنامه  بنويسم. عنوان كتاب الاهيات در نهج البلاغه است  و تاليف آيت الله العظمي لطف الله صافي گلپايگاني ، چاپ اول بوستان كتاب قم 1385 . اما انچه باعث شد اين پست را بنويسم  نفهمی و گستاخي بيست وشش سال زندگي و بي ادبي تامم نسبت به ساحت حضرات معصومين (ع) است . وقتي گستاخانه گاه و بي گاه شعري و يادداشتي را كاغذ سياه کرده و با  جسارت و بي ادبي تمام به ساحت عِلوي ايشان تقديم می كنم . اما آيت الله صافي گلپايگاني در ابتداي كتجلد كتاب الاهيات در نهج البلاغهاب گرانسنگ و ارزشمند خود  اين گونه با ادب تام ، كتاب را تقديم كرده؛

اين كتاب را

به پيشگاه با عظمت جناب قنبر ....

خدمتگزار شهيد و مخلص

حضرت مولي الموحدين و امام الهيين امير المومنين(ع)

تقديم وهديه مي نمايم.

اميد است به شرف قبول از سوي آن شاگرد عالي قدر مكتب ولايت

مفتخر گردم

 

+ دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 5 PM محمد ياسر هدايتي |

 ۱- دلربايي صورت و مستوري معنا، حقيقتي همزاد انسان است و تاريخي دارد به گستره مصلحت هايش؛ مصلحت هايي از سر اراده و توهم و گاه ناداني اش كه سرانجام ناگزير آن، جز به مذبح رفتن حقيقت نبوده است. فرياد رسولان مرسل و غيرمرسل كه فراشدن انسان را از ظاهر و پوسته مي خواستند، هنوز در صفحات تاريخ پيداست و طنين اين آخرين فرياد خاتم رسولان، جاودانه مسيري است كه در هزارتوي زيست انسان، چراغ است.محمد مصطفي(ص) آمد كه انسان را در مقام اجتباء با ظاهري آشنا كند كه خود، عين باطن است و اول آن عين آخر؛ با اويي كه بر همه چيز عليم است.انسان فراخوانده شده دعوت محمد(ص)، ظاهر را نفي نمي كند كه صورت را در حقيقت مي بيند و حقيقت را در ظاهر منقش.ظاهر مسلمان، ديوار روميان است در حكايت نقاشي چينيان كه آنقدر جلا مي خورد تا صورت، عين معنا شود، تا «صورت بي صورت بي حدّ غيب / زآينه ي دل دارد آن موسي به جيب / عكس هر نقشي نتابد تا ابد/ جز ز دل هم با عدد هم بي عدد /اهل صيقل رسته اند از بو و رنگ /هر دمي بينند خوبي بي درنگ» معنا در اسلام همه چيز است و اين همچنان كه آمد، نفي صورت نيست كه «المجاز قنطره الحقيقه» .گو اينكه امام محمد غزالي نيز.....

( اين يادداشت را به صورت كامل در ادامه مطلب بخوانيد)


ادامه مطلب
+ یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 11 AM محمد ياسر هدايتي |

اينجا كجاست!!!!اينجا سال پيامبر اعظم است .اينجا ايران است . 9 ملي پوش وزنه بردارمان دوپينگي از آب در آمدند. تيم ملي وزنه برداري مان كه تازه از محروميت يك  ساله دوپينگ 5 وزنه بردار پيشين خود خارج شده بود  احتمال دارد نه تنها از  مسابقات جهاني سال   2006 محروم شود؛ بلكه بازي هاي آسيايي را هم از دست بدهند. تست دوپينگ حامد كاويان پور هم مثبت بود و در آستانه ي اخراج از تركيه است.

راستي به حول و قوه رائيان حلول ماه ؛ ماه مبارك رمضان  را هم نتوانستيم  ببينيم و امروز هم ناهار را با اشتهايي  وصف ناشدني  خورديم . اينجا.......

+ یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 11 AM محمد ياسر هدايتي |

«بزرگ بود و از اهالي امروز بود و با تمام افقهاي باز زنده ياد حسن منزوي

نسبت داشت و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد»...

 شعر بالا را روزگاري سهراب سپهري در يادْ مرگ  فروغ فرخزاد  گفته بود و اكنون آن را مي نويسم براي غزل سراي فقيد حسين منزوي. ديروز يعني اول مهر شصتمين  سالروز تولد حسين منزوي بزرگ غزل سراي معاصرايران بود. تبريك و اينكه :

« با هيچ قوچ بهشتي، نخواهد زدن تاختش/  وقتي كه تقدير قرباني خويش را بر گزيد»

+ یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 11 AM محمد ياسر هدايتي |