تبليغاتX
از هیچ کجا تا خداحافظ

«کتاب مُرد،از بس که جان ندارد». این جمله تیتری است که همه این سالها مثل بختک آوار ذهن من است .همیشه و هر جا .و می دانم بالاخره  یک روز آن را با فونت « شاه رفت » خواهم نوشت ، بی خیال هر تکذیبیه  و جوابیه ای  و با ایمان به اینکه این پیرِ محتضرِتنها، هزاران عاشق سینه چاک دارد و کرور ،کرور مدعای میراث خواه!
اما مناسبت این تیتر با صفحه اندیشه و اصولا وضعیت اندیشه در سالی که گذشت و سالی که پیش روست به نظر من یک تناظر وابسته است.به این معنا که وقتی کتاب در بستر احتضار است یعنی اندیشه در بستر احتضار است و این خبربسیار بدی است .خبری که دیگر از درگوشی گفتن آن گذشته است؛ همان طور که از جار زدنش.
اهالی حقوق بینه آوردن را وظیفه مدعی می‌دانند و دراین میان آمار انتشار کتاب حرفی بر خلاف اعای گفته شده دارند. اما  کدام یک از اهالی اندیشه حداقل در حیطه و حوزه اصلی آن یعنی  علوم انسانی وضعیت اسفبار اندیشه اعم از تولید و کاربست آن در حوزه عملی اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی را وضعیتی خوب قلمداد می‌کنند !؟
واقعیت این است که وقتی از اندیشه صحبت می‌شود یکی از نمودهای عینی آن در جامعه برای پی گیری اثرات جانبی آن در حوزه‌های مختلف، کتاب است. کتابی که البته خوانده شود و نظر موافق و مخالف را بر انگیزد و همین برانگیزانندگی یعنی آغاز تاثیر اندیشه و تشویق به اندیشه ورزی. تشویق به اندیشه ورزی هم یعنی حرکت رو به جلوی اندیشه ، یعنی تصادم معرفت‌‌های پیشینی و پسینی  و سنتز‌هایی که می‌خواهد انسان  و جامعه اش بیشتر و بیشتر با موانست با خرد و خرد ورزی به افق های فراروی خود دست پیدا کنند.
تا اینجای مسئله گمان نکنم هیچ کس، هیچ مخالفتی با این موضوع داشته باشد و همه در مقام انشاءگفتن و انشاء نوشتن اندر فواید اندیشه ورزی و اهمیت آن، به پیشکسوتی رسیده اند . اما وقتی به باز‌بینی نمود عینی آن در جامعه یعنی ،کتاب خواندن و به تبع مسئله نقد اندیشه می رسیم، گاه متوجه می‌شویم حتی یک سانتیمتر هم از جایی که بوده‌ایم تکان نخورده‌ایم.تحریر صورت نظری این آفت اما بازنمودهای غم انگیزی در ساحت اندیشه امروز دارد.از برخی استادان دانشگاهی گرفته که بعد از فارغ التحصیلی و آغاز به تدریس، اولین خداحافظی شان که گویی فراقی ابدی است، با کتاب اصورت می‌گیرد و خیل دانشجویان تحصیلات تکمیلی که غریبه‌گان حوزه کتاب و اندیشه هستند تا کتاب های ترجمه‌ای و کپی های ناجوانمردانه از دیگر کتب ،که به عنوان تالیف روانه بازار می شود . و این چرخه عیب ناک مانند یک دور باطل همه چیز را تحت تاثیر خود قرار داده است و می‌دهد .
به این ترتیب است که صفحات اندیشه غالب روزنامه ها هم، حال و هوایی محتضر گونه دارند و چه اهل فنی است که نداند روزگار این صفحات چگونه می‌گذرد . روزگار محتضری که با داروهای سرساعتی که هم طبیب و هم بیمار می دانند بیهوده است، می‌گذرد. امیدوارم متهم به سیاه بینی نشوم چرا که این تنها نمایی است از دغدغه اهالی اندیشه که سالهاست به اقتضای شغلی ام عادت کرده‌ام که گوش شنوای رنجهاشان باشم و یا بهتر است بگویم رنجهایی که می بریم.
با این اوصاف اما آرزوی قلبی ام این است که  سال 91 را با احوال دیگری شروع کنیم . با حالی که در آن طعم جان اهالی اندیشه دیگر به هیچ رنجی تلخ نباشد  و «مدبر لیل و نهار» بخواهد چرخ روزگار، با اهالی خرد و روشنی نیز اندکی سر سازش داشته باشد.
کاش سال جدید «حال احسن» مردم ما، با کتاب رقم بخورد.با دانایی. با روشنایی ای که ریشه  تاریکی دروغ را می‌خشکاند.کاش حال احسن ما در سال 1391 ، استجابت این دعا باشد که خدایا این سرزمین را از تاریکی نادانی، دروغ و ظلم دور کن.ایدون باد. 

+ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 6 PM محمد ياسر هدايتي |

بانوي سياه پوش بانو جان

همسر آقا جلال آل احمد هم رفت. بانوي قصه هاي غزل وار،بانوي سووشون...بعد از روزگار سنگي بر گوري و بعد از روزگار بي جلالي گمانم  اين تلخ ترين حكايت بانوست...
كتابخانه را مي گردم هر چه نوشته بود و هر چه درباره اش است دارم.خوشحالم كه نخوانده اي از او نيست...
بايد به فكر تسليتي بود...از ترمه و تغزل منزوي بزرگ را از قفسه
بر‌مي دارم...صفحه 61 شعر بشارت است ، شعري عزيز و قديمي از منزوي كه در سوگ جلال و سر سلامتي به سيمين است ، زمزمه‌ام  شده ...

         بشارت

                         سر سلامتي به سيمين خانم  دانشور

 بانوي سياه‌پوش، بانو جان
سر بركن از اين شب سياووشان
آنك بنگر زمردي جوشان
جنگل-شده گاهواره خورشيد
در خانه‌ات آن درخت باليده است
و سايه فكنده در خيابانها
و سايه ي  ‌او بزرگ خواهد شد
چندان كه تمام شهر جنگل گردد
در تاريخي كه خون بدل دارد
از ابراني سترون و نازا
وز مرداني كم از مخنث
اكنون جنگل چه نقطه عطفي است
بانو، بانو سرت سلامت باد
از من باري ترا بشارت باد
سر بركن راه صبح نزديك است
صبحي كه در آن جنازه‌هايي را
كه اين همه روي دستهايت مانده است
در چشمه‌اي از سپيده‌دم خواهي شست
و پيشتر از به خاك بخشيدنشان
رو با مشرق نماز خواهي كرد....

راستي الان بايد به چه كسي سر سلامتي داد

+ جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 7 PM محمد ياسر هدايتي |

پادشاه برهنه است ! و همه گریه کردندماجرای حضور اخلاق در سپهر سیاست در جهان امروز شباهت زیادی به داستان لباس پادشاه اندرسن دارد.لباسی (=اخلاق) که خیاطان آن (=سیاستمداران) اعتقاد دارند تنها حلال‌زاد‌گان می‌توانند آن را از پس برهنگی پادشاه (=سیاست) ببینند و البته در این میان رسانه‌ها به نمایندگی مردم نقش آن پسر بچه‌ای را دارند که بی‌خبر از همه چیز یا خبردار از همه جا، وقتی پادشاه برهنه را می‌بینند فریاد رسوایی‌کننده‌شان به مذاق هیچ‌کس خوش نمی‌آید.
موضوع تعامل یا تقابل اخلاق و سیاست در اندیشه ایرانی ازجمله چالش‌هایی است که در تقسیم‌بندی‌ای کلی می‌توان آن را در 2ساحت نظری و عملی مورد توجه قرار داد. منظور از 2ساحت عملی و نظری در اینجا یکی ساحت اندیشه‌ورزی و دیگری ساحت عمل سیاسی و سیاست‌ورزی است.
واقعیت این است که در حوزه و حدود دانش‌های نظری رابطه اخلاق و سیاست به مثابه هر دو حوزه‌ای از دیگر دانش‌ها در نسبت سنجی با یکدیگر مورد کنکاش و بررسی قرار گرفته و در زمینه‌ای دیالکتیک محور گفتمان تعامل یا تقابل اخلاق و سیاست مدل‌سازی‌ و بررسی شده است.
در این وجه یکی از مهم‌ترین گفتمان‌ها، اندیشه ماکیاولیستی در رد التزام به اخلاق در حوزه سیاست است. اگرچه اندیشمند فلورانسی سده‌های میانه خود کارگزاری سیاسی بود و کتاب شهریار خود را در راستای توصیه‌های عملی به حاکم وقت فلورانس در لزوم پایبند نبودن به الگوهای اخلاقی نگاشته بود اما آنچه امروز به‌عنوان یک گفتمان محور در بحث پیرامون رابطه اخلاق و سیاست مطرح است در حقیقت لب مبنای نظری‌ای است که این متفکر قرن شانزدهم مطرح کرده است.
از نظر الگوی ماکیاولیستی و گفتمانی که در حول این اعتقاد شکل گرفته است، سیاستمدار از چند حیث مبنایی نمی‌تواند به اصول اخلاقی پایبند باشد و اصولا قلمرو سیاست از شمول هنجارهای باید و نبایدی اخلاقی برکنار است. توضیح اینکه در این گفتمان آنچنان که نظریه پردازی مانند «کودی» به آن معتقد است، اگر سیاست را نه در قالب یک دیسیپلین علمی بلکه در قالب یک نهاد عمل‌گرا درنظر آوریم، اصولا ساز و کار سیاست با هر نهاد دیگری متفاوت است و این تفاوت ذاتی باعث می‌شود نهاد سیاست و بالطبع عمل سیاسی و سیاستمدار از شمولیت هنجار‌های اخلاقی خارج شوند.
از نظر «کودی» نخستین تفاوت نهاد سیاسی با هر نهادی تنازع شدید منفعت‌ها در نهاد سیاسی است. این تنازع البته زاییده تضاد و تقابلی است که میان منافع مختلفی از جمله منافع گروهی، فردی و جمعی پدید می‌آید و تبعا خود باعث می‌شود که بر این اساس نتوان به هنجار‌های اخلاقی پایبند بود. در این توجه رعایت هنجار اخلاقی یعنی چشم پوشی از برخی منافع و این با اصل سیاست در دوران جدید که غایت آن به دست آوردن حداکثر منافع سیاسی با حداقل هزینه‌کرد است، تعارض دارد.
وجه دیگر تفاوت نهاد سیاسی با دیگر نهاد‌ها از نظر کودی و متاثران از او، در تاثیر و شمول نتایج فعالیت‌های سیاسی است. در این معنا چون نتایج یک فعل یا فعالیت سیاسی حیطه وسیعی را می‌تواند برای کل جامعه دربرداشته باشد پس نمی‌توان با هنجارهای اخلاقی دست و پای آن را بست.
دلیل دیگر از نظر گفتمان ماکیاولیستی این است که در نهاد سیاست، افراد نماینده دیگران هستند و وقتی کسی عامل خواسته‌های دیگران است دیگر دغدغه اخلاقی داشتن بی‌معنا می‌شود. در این نوع نگاه فرض مطلوب این است که انسان در زندگی اجتماعی‌اش تنها وقتی خودش بخواهد کاری را برای خودش انجام دهد ملزم به رعایت اخلاق است و... .
فارغ از نقد‌های جدی‌ای که بر بنیان گفتمان ماکیاولیستی و نظریات معتقدان اکنونی آن ایراد شده، نکته قابل توجه در این میان دیالکتیکی است که در یک بستر کاملا واقعی درباره تعامل یا تقابل 2حوزه اخلاق و سیاست واقع شده و این نکته که محور کانونی توجه این یادداشت نیز است باید با آنچه در ساحت عملی این موضوع وارد است مقایسه شود.
موضوع تعامل یا تقابل اخلاق و سیاست اما در حوزه عملی آن صورت‌بندی دیگرگونی دارد. به این تفصیل که پرسش از این موضوع یعنی تعامل یا تقابل اخلاق و سیاست نزد سیاستمداران و همه فعالان این عرصه، یک پاسخ بیشتر ندارد و آن هم لزوم حتمی و بایدی تعامل این دو حوزه و اصولا تفوق ذاتی اخلاق بر سیاست است. این پاسخ یکسان همه سیاست‌ورزان و فعالان نهاد سیاست در وهله اول بسیار خشنود‌کننده است اما آنچه تاریخ اجتماعی و سیاسی در حاق واقع سیاست پیشگی به مردمان نشان داده شده و می‌شود متأسفانه چیزی برخلاف این پاسخ به ظاهر زیباست.
شاید نکته‌ای که یکی از اندیشمندان منتقد معاصر در توضیح این وضعیت بیان می‌کند ادا‌کننده مقصود باشد. نقل به مضمون این تعبیر طنز آمیز این است که در سپهر اکنونی سیاست، سیاستمداران هر شب کتاب «شهریار»ماکیاولی را به مثابه کتاب مقدس می‌خوانند و شب سر بر آن گذاشته به خواب می‌روند درحالی‌که فردا صبح درحالی‌که گوش به توصیه‌های ماکیاولی دارند، بر زبانشان تنها به او دشنام می‌دهند و حرف‌هایش را تقبیح می‌کنند.
این بیان طنزآمیز که ناظر بر موقعیتی است که ابتدای نوشتارمان نیز به داستان لباس پادشاه تشبیه شد، آن چیزی است که امروزه می‌توان در ساحت کندوکاو در موضوع تعامل یا تقابل اخلاق و سیاست به نظاره نشست.
در این میان البته همانطور که اشاره شد نقش رسانه‌ها به نمایندگی مردمی که مخاطبان اصلی هر عمل و نظر سیاسی هستند به‌نظر می‌رسد همان فریاد کشیدن باشد؛ چرا که برخلاف حوزه نظری که در آن موافق و مخالف تعامل و تقابل اخلاق و سیاست با صراحت و شجاعت از منویات خویش حرف زده و در مقام دفاع یا اثبات بر‌می‌آیند، در این حوزه از بحث، از همان ابتدا همه علیه تقابل حرف می‌زنند و در باطن بر له آن اقدام می‌کنند و در چنین شرایطی البته شاید آنچه به جایی برسد فریاد رسانه‌ها (مردم) باشد؛ فریادی که البته از دیرباز تاریخ نیز وجود داشته است چنانکه بیدل دهلوی نیز در تحلیل این ماجرا حدود 300سال پیش در زمانی که خود نزد حاکمان محلی مقتدر هند جاه و مکنتی داشت در بیتی از اخلاق سیاسی روزگار خودش فریاد برداشته است:
از اهل دُوَل حیا مجویید
اخلاق کجاست؟ منصب آمد!

+ شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 7 PM محمد ياسر هدايتي |

چند روز پیش دوست خوبم ، محسن حکیم معانی ، داستان نویس این روزها که برنامه محبوب کتاب شب را در رادیو تهران با صدای مانای بهروز رضوی عزیز روی آنتن دارد  زنگ زد و تقاضا کرد تا در برنامه کتاب شب میهمانشان  باشم و برایشان از سیر مقتل نویسی و  همین طور کتاب  روضه الشهدا ی ملا حسین واعظ کاشفی صحبت کنم . از انجا که به قول حضرت سعدی آزردن دوستان جهل است و کفارت یمین سهل از طرف دیگر  اینکه می دانستم این محرم تنها وقت عزاداری و ادای دین هر ساله  محرمی ام همین فرصت های عرض ارادت به حضرت عشق است گفتم چشم و جایتان خالی که پنج شنبه پاییزی  خاطره انگیزی را در خدمت بهروز رضوی عزیزو محسن حکیم معانی در میدان ارگ  و استودیو رادیو تهران گذراندم .
واقعیت این است که  بعد از حدود 8 سال حضور در رادیو های مختلف ، در کسوت  مجری، مجری - کارشناس ،سر دبیر و کارشناس  ، رادیو تهران  همچنان برای من حسی خاطره انگیز  دارد .آن شلوغی مرکز قدیمی شهر  که باید طی کنی تا بتوانی وارد ساختمان رادیو شوی  و  استودیو هایی که میتوانی بوی حضور تمام بزرگان عرصه علم و ادب و هنر و را که از حداقل 50 الی 60 سال پیش کف پوش  انجا را متبرک به قدم هاشان کرده اند حس کنی  برای من چیز یگانه ای است این را به اضافه این کنید که چند وقت قبل هم به عنوان کارشناس باز نتوانستم به دوستی که دوست دیگری معرفی کرده بود نه بگویم و در برنامه ای به عنوان کارشناس در باره شادی در اسلام در همین رادیو تهران حضور داشتم و از اتفاق بحث چالشی ای نیز پیش امد اما انچنان که باید به خاطر وقت تنگم نتوانستم سینه ام را دودی هوای دود انگیز رادیو تهران کنم اما این بار قضیه فرق می کرد و عصر به یاد ماندنی ای با بهروز رضوی و محسن حکیم معانی عزیز بود  و در دو برنامه  درباره سیر مقتل نویسی در اسلام  و  و همین طور کتاب روضه الشهدا صحبت کردم که امیدوارم شنوندگان پرو پاقرص برنامه «کتاب شب» بهروز رضوی که در دو برنامه نتوانستند کتاب خوانی هر شبشان را با رضوی داشته باشند حد اقل صحبت های من برایشان جالب بوده باشد. البته پیشتر خبر گزاری های ایسنا و مهر و روزنامه جام جم خبر ازاین برنامه داده بودند و ابراز لطف  برخی از دوستان شنونده هم نشان از قبولی دین محرمی ام داد که خدا را شکر .

+ شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 7 PM محمد ياسر هدايتي |

پرسش شما تیز است. این چه سؤالی است که می‌کنید؟ این سؤال را نباید از من بپرسید... ، آقا لطفا دوربین را خاموش کنید. این بخش نباشد...».
این جملات بخشی از پاسخ‌های یکی از مدیران عالی‌رتبه یک نهاد عالی فرهنگی بود در پاسخ به پرسش نگارنده درباره سرعت و کیفیت کار در تحقق ایده ایجاد کرسی‌های آزاداندیشی، نظریه‌پردازی، نقد و مناظره؛ ایده‌ای که البته اکنون 9 سال از تاکید اولیه مقام معظم رهبری بر آن می‌گذرد و گویی مسئولان امر هنوز اندر خم یک کوچه آن مانده‌اند و با تاکیدات هرساله معظم‌له در جمع نخبگان، دانشگاهیان و متولیان فرهنگی و آموزشی مملکت به‌عنوان جدی‌ترین مطالبه‌شان، هنوز یک علامت سؤال بزرگ پیشاروی مخاطبان قرار دارد که پس چه شد؟...
(متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+ چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 10 AM محمد ياسر هدايتي |

در صد و پنجمین سالگرد مشروطه مشروطهیعنی روزی که
ما نیز صاحب مجلس شورا و قانون اساسی شدیم
۶سال قبل از اینکه آغامحمد‌خان قاجار خود را در سال1161 هجری خورشیدی پادشاه رسمی ایران بداند در آن سوی دنیا جورج واشنگتن در 4جولای 1776 میلادی بعد از پیروزی بر استعمار بریتانیا توانست نخستین رئیس‌جمهور ایالات تازه استقلال یافته آمریکا شود .
و تنها 13سال بعد است که انقلاب فرانسه در سال 1789 به بار می‌نشیند و چند سال بعد از آن است که دانتون، وزیر دادگستری انقلابیون فرانسه، لویی شانزدهم شاه مخلوع فرانسوی و همسرش ماری آنتوانت و حدود 3هزار نفر از سلطنت‌طلبان را در جلوی چشم انقلابیون به تیغ گیوتین می‌سپرد.در این احوال جهانی اما آغا‌محمد‌خان قاجار در ایران سلطنت سلسله‌ای را بنا نهاد که فرجامی دیگرگون را در تاریخ ایران زمین رقم زد؛ فرجامی که به ایجاد مجلس شورای ملی و قانون اساسی انجامید و اینگونه شد که از پس استبداد سلطنتی، جامعه ایرانی نیز صاحب مجلسی شد تا در آن همه مردم بتوانند به واسطه نمایندگانشان تصمیم بگیرند و متنی لازم‌الاجرا به‌عنوان قانون اساسی جایگزین خودکامگی‌های اشراف و وزرای انتصابی داشته باشند. در تاریخ ایران اما مشروطه را بدون شک می‌توان مهم‌ترین جنبش و موقف در میان پدیدار‌های تاریخی جامعه معاصر ایرانی در ورود به جهان جدید قلمداد کرد که اگر چه خود متأثر از مشروطه‌خواهی‌های دولت‌های اروپایی بود اما وقوعش در ایران آن روزگار به زعم برخی، پیش‌راننده بعضی از حرکت‌های مهم انقلابی در این گوشه از دنیا بود؛ حرکت‌هایی چون انقلاب‌ ترک‌های جوان در سرزمین عثمانی(1909) و جنبش ملی مصر پس از جنگ اول جهانی.
اینکه مشروطه‌خواهی در بطن جامعه ایرانی چگونه نطفه بست، در کجا به بلوغ رسید و فرجامش چه شد را می‌توان از منظر‌های گوناگونی نگریست؛ جنبشی که در میانه راه موافقان پروپا قرصش به مخالفانش تبدیل شدند و دست‌های پنهانی که روزی تشویق به تحصن مخالفان استبداد داشت و روزی دیگر در محاصره مجاهدین و به دار کشیدن ایشان تماشاگری عامل بود، تنها بخشی از پیچیدگی‌های فهم و تحلیل مشروطه‌خواهی ایرانی است. پرونده حاضر اما105 سال پس از آن منتشر می‌شودکه زیر درختان کهنسال صاحبقرانیه در کاخ نیاوران شاهی که 40سال ولیعهدی را تجربه کرده بود و عاشق سینماتوگراف، این پدیده عجیب دوران جدید شده بود تن به شیوه حکومت دوران جدید نیز سپرد و اینگونه فرمان مشروطیت در 14جمادی‌الثانی سال۱۳۲۴، مصادف با 13مرداد 1285هجری خورشیدی و 4آگوست 1907 میلادی به امضای مظفرالدین‌شاه رسید.
طرفه اینکه شاه بیمار قاجار خودش کمتر از چند ماه بیشتر زنده نماند و فرزندش محمد‌علی‌شاه که روی خوش و باطن مشوشی نسبت به مشروطه داشت، آخرین نفس‌های استبداد سلطنتی را با به وجود آوردن دورانی چون استبداد صغیر و استبداد کبیر رقم زد اما مشروطه نهایتا با فتح تهران توسط مشروطه‌خواهان تبریز و اصفهان و گیلان و دیگر ولایات ایران و فرار و خلع محمد‌علی‌شاه به فرجام رسید؛ فرجامی که البته شهادت کسانی را که زنگ خطر به ناکجا‌آباد رفتن جنبش را گوشزد می‌کردند نیز به همراه داشت. بزرگمردی چون شیخ فضل‌الله نوری که به تعبیر جلال‌آل‌احمد در کتاب «غرب‌زدگی» نعشش « بر سر دار همچون پرچمی بود که به علامت استیلای غرب‌زدگی پس از 200سال بر بام مملکت ما افراشته شد و اکنون در لوای این پرچم ما شبیه به قومی از خود بیگانه‌ایم».
و این سرگذشت مشروطه است که روش‌مندی مطالعات تاریخی امروز ما را برآن می‌دارد تا هرازچندی به بازخوانی آنچه در طول و عرض این جنبش اتفاق افتاده و آنچه بر ایران معاصر رفته است بپردازیم..
(متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید )
ادامه مطلب
+ یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 3 PM محمد ياسر هدايتي |

امام علي‌بن‌الحسين(ع) و قيام مختار سرود آمدن مرد از سایه به روشنی

 «سرود آمدن مردی از سایه به روشنی» شاید بهترین تعبیر درباره شخصیت دراماتیزه‌شده مختار ثقفی در «مختارنامه» میرباقری باشد. مختار میرباقری یعنی قرائت میرباقری از قیام مختار و البته شخص مختاربن‌ابی‌عبیدبن‌مسعو‌د بن عمرو‌بن عوف‌بن‌عقده‌بن قسی‌بن منبه‌بن‌بکربن‌هوازن. شاید با وجود نام یکی از مهم‌ترین پژوهشگران تاریخ شیعه، یعنی دکتر رسول جعفریان، به عنوان مشاور تاریخی «مختارنامه» در تیتراژ سریال بتوان بهترین دفاع از این قرائت میرباقری از مختارثقفی را ناگریزی و ناگزیری از دراماتیزه کردن شخصیت‌های تاریخی در به تصویر کشیدن یک روایت تاریخی دانست؛ روایتی که البته خود آنچنان در ورطه ضد و نقیض‌گویی تاریخی و رجالی گرفتار آمده که هر پژوهشگر منصفی در حد اعلای پژوهش خود نیز تنها می‌تواند در نگرشی توصیفی، روایت‌های مدحی و قدحی درباره شخصیت و قیام مختار را در چیدمانی کلی داشته باشد و نهایتا نیز بدون حکمی قطعی ناظر بر قدح و مدح مختار - برخلاف شخصیت حالا یکدست روشن مختار میرباقری- نقشی بسیار غبارآلود و در سایه، از شخصیت مختار واقعی تاریخی ترسیم کند. نمونه بارز این توصیف را می‌توان در «معجم‌الرجال» مرجع فقید آیت‌الله خویی جست‌وجو کرد. ایشان در اثر گرانسنگ خود ذیل نام مختار می‌نویسند: «و الاخبار الوارده فی‌حقه، علی قسمین: مادحه و ذامه: اما المادحه، فهی متضافره؛ روایات رسیده درباره مختار بر 2قسم است، روایاتی که او را مدح و روایاتی که او را ذم می‌کنند. و(البته) روایات رسیده در مدح او روایات قوی‌تری هستند». خونخواهی مختار از قاتلان امام شهید و نهایتا قیامی که به‌گواهی برخی نصوص سر آن داشت تا به خلافتی دیگرگون از خلافت اموی بدل شود، اگرچه در متون تاریخی با برخی قطعیات همراه است اما در واقع، ابهام خود متون تاریخی و رجالی، سخت بودن کار میرباقری را در مختارنامه نشان می‌دهد. در نگاهی دقیق اما می‌توان این ابهام خود مصادر و منابع را، هم به وضوح در «مختارنامه» به تماشا نشست و هم یکسره انکار کرد و تأکید داشت بر اینکه کارگردان با نگاهی صریح و قطعی، مقطع و شخصیت تاریخی مورد نظر خود را به تصویر کشیده است. برای توضیح این گزاره یعنی ابهام‌زایی یا ابهام‌زدایی از شخصیت و عملکرد مختار در «مختارنامه» پیش‌تر لازم است مقدمه‌ای کلی درباره جایگاه مختار در متون اسلامی داشته باشی.
- برای پژوهش پیرامون شخصیت مختار غیر از متون تاریخی مربوط به قرون اول و نهایتا دوم هجری، باید به کتب رجالی شیعه و اهل سنت و همین طور سیره ائمه اطهار(ع) و مقاتل عاشورا و البته کتب کلامی نیز توجه کافی داشت. مختار به عنوان شخصیتی تاریخی که در نخستین سال هجرت به دنیا آمده زندگی سیاسی خود را در کنار عمویش (سعدبن‌مسعود) که حاکم مدائن بود از سال 37 هجری‌قمری آغاز کرد؛ یعنی در سن 37 سالگی. در صلح ساباط در سال 41 با پناه آوردن امام مجتبی(ع) از خیانت و ترور به عمارت مدائن، یکی از نکته‌های تاریک زندگی مختار رقم خورده است، جایی که بسیاری از مورخان صاحبنام اعتقاد دارند که این مختار بوده است که به عموی خود پیشنهاد تسلیم امام مجتبی(ع) به معاویه را می‌دهد و اینکه می‌توانند در عوض خوشخدمتی، به این وسیله به عراقین دست پیدا کنند. بعدتر تاریخ ، مختار را در چهل و چندسالگی به عنوان یکی از فعالان سیاسی که البته مشهور به فراست و شجاعت و تدبیر سیاسی و نظامی است نشان می‌دهد که البته شاگردی بزرگانی از بنی‌هاشم چون محمدبن‌علی(حنفیه) را نیز در کارنامه خود دارد و بعدتر مردی 60 ساله است که از فعالان سیاسی و سرشناسان کوفه محسوب می‌شود که حتی سفیر امام، مسلم‌بن‌عقیل، نیز در ابتدا، قبل از ورود ابن‌زیاد، در خانه او مقیم می‌شود و به روایتی نامه آغازین خطاب به امام با مضمون درست بودن دعوت کوفیان نیز از خانه مختار به سوی امام فرستاده می‌شود.حضور مختار در متون رجالی و سیره ائمه را اما می‌توان به درک حضرت امیر(ع) و برخی دیگر از بزرگان بنی‌هاشم و صحابه و راویانی مربوط دانست که مختار از ایشان تلمذ کرده و به نقل حدیث پرداخته است و البته که جزو رجالی است که ائمه نیز پیرامون شخصیت و فعالیت‌هایش صحبت‌هایی داشته‌اند. اما دلیل ذکر نام مختار در متون کلامی متقدم شیعه چون مباحث کلامی شیخ مفید را باید در انتساب فرقه کیسانیه به مختار دانست؛ فرقه‌ای که آنگاه که شیخ مفید نیز درباره بطلان آن استدلال کلامی می‌کند، صریحا اشاره می‌کند که در زمان او نیز «طایفه کیسانیه در زمان، منقطع شده‌اند به حیثیتی که اصلا بقیه‌ای از ایشان نمانده و یافت می‌نشود... .». (بحث‌های کلامی شیخ مفید، آقاجمال خوانساری، ص 555)درباره لقب ابوکیسان که به اتفاق اکثر متون لقب مختار بوده است برخلاف وجه تسمیه آن اختلافی نیست. برخی اما لقب کیسان را از کیس (زیرک، مدبر، عاقل) از زبان حضرت امیر(ع) در زمان کودکی مختار می‌دانند. برخی ابوکیسان را لقب ابوعمره، یار ایرانی او می‌دانند که به خاطر شدت همنشینی و علاقه، مختار آن را برگزیده بود و برخی دیگر ابوکیسان را لقب غلام صاحب‌نظر و کاردان مختار که عاملیتی اصلی در قتل‌عام قتله‌کربلا نیز داشته، معرفی می‌کنند...
(متن کامل این مقاله را در ادامه مطلب بخوانبد)


ادامه مطلب
+ سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 2 PM محمد ياسر هدايتي |

سر مقاله ۳۶۷
شهر انگار دارد شهر بی تفاوت ها می شود. شهری که اگر در شلوغ ترین نقطه  اش هم باشی و درست در زمان اوج تردد و کمی هم قلچماق به نظر برسی بتوانی هر کار اشتباهی را انجام دهی و کسی هم به تو نگوید بالای چشمت ابروست.به نظر می رسد دیگر دارد تبدیل به عادتی شهروندی می شود. عادت به رد شدن از کنار یک اتفاق ناخوشایند  که درست مقابل دید گان ما رخ می دهد . بدون کوچکترین واکنشی. فرقی هم ندارد این اتفاق چه باشد از تصادف  وسیله نقلیه ای  با وسیله ای دیگر که در جای پارکی قرار گرفته  و صاحبش نیست، تا زور گیری و تعرض و اعمال خشونت کلامی یا فیزیکی نسبت به اقشار ضعیف جامعه  مانند سالخوردگان و زنان و کودکان.این بی تفاوتی برخی اگر در ابتدا با عذاب وجدان نیز  همراه باشد میتوانند با مکانیسم های روانشناسانه ای مانند توجیه در صدد رفعش بر امد. اینکه مملکت قانون دارد، اینکه وظیفه فلان ارگان است ،اینکه چرا ما در خطر بی افتیم ، اینکه دیگران هم بی تفاوتند  و هزاران دلیل دیگر که به قول ان ضرب المثل معروف ؛ خدا انسان را آفرید  و انسان توجیه  را  و بی توجه به این مثل دیگر که اگر در توجیه یک اشتباه ، هزار دلیل بیاورید تازه می شود هزار و یک اشتباه.
این  بی تفاوتی اما از کجا شروع شد. قدر مسلم این بی تفاوتی شهروندی که به راحتی  و البته شرماگین میتوان نام آن را بی مسئولیتی گذاشت از ابتدا اینقدر بزرگ نبوده است. بزرگ بودنی که به «موضوع» بی تفاوتی هایمان بر میگردد. یعنی اگر امروز  اتفاق ناخوشایندی مثل جنایت میدان کاج اتفاق افتاده که مردی در ملا عام فردی را با ضربات  پی در پی چاقو میکشد و اجازه نمیدهد هیچ کس مصدوم را به بیمارستان برساند  و شهروندانی تنها با تلفن همراه خود شروع به فیلم برداری میکنند  ریشه  بی تفاوتی انبوه تماشاگران این واقعه را که هیچ دخالتی نیز نداشته اند باید در بی تفاوتی های بسیار کوچک تر شهروندی دید. منظورم از بی تفاوتی های کوچک باز ناظر بر موضوعات به ظاهر بی اهمیت  زندگی روزمره شهروندی است. از  بی تفاوتی نسبت به اینکه بوی زباله ای که در ساغت غیر مقرر بیرون گذاشته ایم چقدر می تواند همسایه ها مان را برنجاند تا  اینکه عدم تفکیک زباله های خشک و تر در مبدا میتواند چه بار مالی را به مدیریت شهری تحمیل کند  تا اینکه اگر کسی به خودروی همسایه مان آسیبی رساند بی تفاوت نباشیم   و یا  متوجه این باشیم که در نبود همسایه به مسافرت رفته مان ، خانه اش  از هر گونه اسیبی در امان باشد  و ...هزاران هزار نکته باریک تر زمو که میتوان بی تفاوتی های کوچک شهروندی را درآن به نظاره نشست.بی تفاوتی هایی که حالا بزرگ شده اند . مثل دیوار کجی که انگار قرار است تا ثریا نیز کج برود.

+ سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 2 PM محمد ياسر هدايتي |

مقبره دکتر علی شریعتی در سوریه به انگيزه سي‌و چهارمين سالروز درگذشت
معلم فقيد، دكتر علي شريعتي
سخن از اندیشه دکتر علی شریعتی، یادآور مفاهیم بسیاری است که هنوز در خاطره مشترک معاصر ایرانیان به یادگار مانده است. بی‌تردید بخش مهمی از این خاطره معنای خود را از زمانه‌ای می‌گیرد که شریعتی در آن زیست و به همین دلیل هم در یادها ماندگار شده‌است.
شریعتی در زمانه پرآشوبی که ایرانیان از نظر ذهنی و عینی برای یک دگرگونی بزرگ تاریخی آماده می‌شدند، پیشگام مردم و جامعه‌ای شد که خواهان تغییر بودند. از همین‌رو او صدای رسا و معلم انقلاب اسلامی شد. این نقش به‌ویژه وقتی اهمیت بیشتری می‌یابد که در نظر آوریم او با شناخت مقتضیات عصر جدید، ایدئولوژی اسلامی را محملی برای بازگشت به روح و هویت اسلامی می‌دانست. از این حیث بود که مفهوم اسلام انقلابی، بهتر از هر اندیشمند مسلمان دیگری در آثار وی نمود یافته است. در نوشتاری که از پی می‌آید، تلاش شده تا از این منظر به حیات و اندیشه‌های مرحوم شریعتی نگریسته شود.
دکتر علی شریعتی متفکر نسلی از جامعه ایرانی است که در گذار از سنت به مدرنیته چالش‌های زیادی را پشت‌سر گذاشته و البته پیش‌رو دارد؛ جامعه‌ای که در تاریخی که امروز از خود می‌شناسد، معلم دردمندی را با خود همراه دیده‌است که در آونگ سنت و نوخواهی جامعه‌‌اش همراه مردمان و مصایب معرفتی آنها بوده و البته به مصداق این گزاره منطقی که «اثبات شیء نفی ماعدا» نمی‌کند این تنها شریعتی نبود که پل گذار از سنت به تجدد شد بلکه هستند کسانی که متقدم‌تر یا متأخرتر از شریعتی پیشگام احیای تفکر در چالش‌های جامعه در حال گذار ایرانند.
دکتر شریعتی درست مانند متفکران معاصرش از روحانی و غیرروحانی دغدغه‌هایی جهان‌شناختی و انسان‌شناختی داشت که البته هر دو نوع این دغدغه‌ها مبتنی بر مسئله‌هایی بود که او به‌عنوان اندیشمندی مسئله محور مورد بحث قرار می‌داد. مهم‌ترین و اصلی‌ترین مسئله‌ای که به‌نظر می‌رسد مرحوم شریعتی در هر زاویه‌ای از تفکر خود آن را نقطه کانونی و آغاز و پایان دایره اندیشه خود می‌پنداشت مسئله دین و دین‌باوری در عصر جدید است. این نکته کانونی در اندیشه شریعتی باعث شد که مسائلی چون روشنفکری دینی، انسان دینی، جامعه دینی و ایدئولوژی دینی از دستاوردهای منحصر پرداخته او باشد.
به‌نظر می‌رسد به‌دنبال تبیین این مسئله که شریعتی از چه رو و چگونه به دغدغه‌هایی اینچنینی رسیده بود باید نگاهی جامعه‌شناختی به بستری که او در آن زندگی می‌کرد بیندازیم. دهه‌های ۴۰ و ۵۰ در ایران اوج چالش‌های اندیشه‌های مارکسیستی و ماتریالیستی با تفکر اسلامی است. از طرفی رژیم پهلوی نیز اگرچه خود از اندیشه‌های مارکسیستی و شیوع آن در رنجی افزون بود اما غرب‌زدگی‌ای که خود این رژیم به بهانه ایستادگی در برابر خرافه‌های سنت و اندیشه‌های سوسیالیستی علم کرده بود، به مراتب می‌توانست نابودکننده‌تر باشد که بود. این خطرات ابتدا در حوزه توسط معدودی از فضلا به سرعت مکشوف شده و بعضی از آنها را که در رأسشان شهید علامه مطهری بود به دفاع از گزاره‌های اصیل اسلامی و نوعی باز تعریف و بازپرداخت از مکتب تشیع واداشت.در جامعه دانشگاهی نیز ازجمله کسانی که وظیفه‌ای در مقابل خطرات این اندیشه‌ها - که دیگر داشت ریشه در رفتار مردم ایران نیز می‌گرفت- حس می‌کردند، دکتر علی شریعتی بود.
در این دوره و مرحله که نقدهایی جدی به غرب‌زدگی و غرب‌مداری وارد شده بود، واکنش‌های روشنفکری در مقابل غرب و تجدد- به همان معنای غرب‌زدگی‌اش- به روش‌ها و الفاظ مختلف مطرح می‌شد.مجد‌الملک از «شترمرغ‌های ایرانی که از فرنگ برگشته‌اند» حرف زد و غرب‌زده‌ای که بعدها «غرب‌زده» نام گرفت در زبان دهخدا، جمالزاده، مقدم، شادمان و آل‌احمد، فرنگی‌مآب فکلی و جعفرخان از فرنگ برگشته نام گرفت! در این میان دکتر شریعتی و علامه مطهری به بحث درباره مفاهیم اصلی جامعه جدید یا همان مدرنیته از قبیل انسان و جامعه و تکنولوژی، علم، ابزارهای‌فرهنگی، ایدئولوژی‌های موجود، آینده، فلسفه تاریخ، خدا و انسان و... پرداخته‌اند. آثار این دو متفکر که عبارت از نوشته‌ها و سخنرانی‌های ایشان است که بعدها به صورت مکتوب درآمده ، گواه این است که هردوی ایشان به‌رغم تفاوت‌هایی در روش و بینش ،در پی پاسخ دادن به دغدغه‌های خود و جامعه‌شان در این مرحله گذار بوده‌اند.
اما از این جهت که این دو متفکر از منظری اسلامی به آن سؤالات و محورهای یاد‌شده می‌پرداختند، زمینه جدید فکری خود را تحت عنوان ایدئولوژی و جهانی‌بینی اسلامی بیان کردند. آنها هرکدام ضمن اینکه در آثار متعددی به نقادی اندیشه‌های مارکسیستی و ماتریالیستی می‌پرداختند و سهم عمده‌ای نیز در جلوگیری از رواج و شیوع اینگونه اندیشه‌ها در میان قشر تحصیل‌کرده و دانشگاهی داشتند، به ایدئولوژی و جهان‌بینی جایگزینی تحت عنوان ایدئولوژی یا جهان‌بینی اسلامی می‌پرداختند.از طرفی این دو پژوهنده از حیث نحوه برخورد با مبانی مدرنیته و اسلام و چیستی ایدئولوژی جایگزین مدرنیته با یکدیگر تفاوت دارند. شریعتی ضمن اینکه تفسیری ایدئولوژیک از دین ارائه می‌داد بیشتر بر عناصر تاریخی و اجتماعی تأکید می‌کرد و با به کار گرفتن آنها می‌خواست با مباحث اجتماعی و تاریخی مدرنیته درگیر شود اما شهید مطهری در جهان‌بینی اسلامی خود به مباحث فلسفی و عقلانی اسلام توجه می‌کرد و می‌خواست با این اصول عقلانی اسلامی با مبانی فلسفی و عقلانی مدرنیته مواجه شود. دکتر علی شریعتی در کتابی می‌گوید:« یکی از همفکران از من پرسید: به‌نظر تو مهم‌ترین رویداد و درخشان‌ترین موقعیتی که ما در سال‌های اخیر کسب کرده‌ایم چیست؟ گفتم: در یک کلمه؛ تبدیل اسلام از صورت یک فرهنگ به یک ایدئولوژی میان روشنفکران و از سنت‌های جزمی موروثی به خودآگاهی مسئولیت رأی انتخابی در وجدان عمومی».
متن کامل را «ادامه مطلب» بخوانید


ادامه مطلب
+ شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 3 PM محمد ياسر هدايتي |

" پنجره هایی رو به مهتاب" عنوان برنامه ای شبانه  از رادیوی سراسری فرهنگ است  که هر سه شنبه از ساعت 30/21 تا 23 شب به صورت زنده پخش  میشود. موضوع اصلی این برنامه  فلسفه و حکمت است  که به سردبیری و اجرا و کارشناسی خودم اجرا میشود . در 20 برنامه گذشته بحث شناخت  شناسی در حکمت اسلامی را با تمام دشواری هایش در برنامه مطرح کرده ایم و از هفته گذشته موضوع برنامه فلسفه محیط زیست است که قرار است طی آن به اخلاق والاهیات محیط زیست هم بپردازیم . برنامه ما قسمت دومی هم دارد که طی آن  بخش هایی از رساله های مشهور رمزی حکمت اسلامی را برای شنوندگان شرح و بسط می دهیم  که تا به حال رساله طیر ابن سینا و رساله عقل سرخ سهروردی را توضیح داده ایم . ناگفته نماند میهمان همیشگی این برنامه در روزهای سه شنبه اقای دکتر انشالله رحمتی است. نویسنده  و مترجم خوب و پرکار معاصر که ضمنا دانشیار فلسفه اسلامی نیز هستند . از جذابیت های این برنامه که قرار است مباحث سنگین و سخت  و البته جدید این حوزه را با ادبیاتی تا حد ممکن ساده و  با جذابیت های رادیویی ارائه دهد  ارتباط مستقیم با شنوندگان از طریق تلفن و پیامک در برنامه زنده است . به این ترتیب مخاطبان ما نیز میتوانند هم پرسشهای مربوط خود را  و هم نقطه نظراتشان را با ما در میان بگذارند و مانیز در پنجره هایی رو به مهتاب سه شنبه ها  البته سعی میکنیم تا حد ممکن هم منعکس کننده باشیم و هم پاسخ گو.

پنجره هایی رو به مهتاب  سه شنبه ها از ساعت 30/21 تا 23 شب از پخش زنده شبکه فرهنگ روی طول موج FM  ردیف 106 و روی موج AM ردیف 558 مگاهرتز قابل شنیدن است
+ یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 4 PM محمد ياسر هدايتي |

 ۱-  همه شهر انگار خواب زده میشود .صبح 12 اردیبهشت را میگویم. صبحی که همه مان یادمان می افتد ای وای امروز را باید از معلم هایمان قدر دانی کنیم .دیگر عادت کرده ایم  وقتی  12 اردیبهشت ماه که میشود رسانه  های جمعی  از هر نوعش اعم از دیداری و شنیداری و مکتوب شروع کنند به برنامه گل و بلبل نشان دادن و  احساس مخاطبانشان را برانگیختن در این که ای  معلم تو چه شمعی هستی .... و سوزو گداز و ساز و اوازی و در مدارس ابتدایی گل و کادویی و در پایه های بالاتر هم رفته رفته دست گل ها   و کادو ها تحلیل می روند و سر اخرش در دانشگاه هامان هم که به هوای اینکه همه استاد! هستند ،صرفا به تجلیلی و یادی از استاد شهید مطهری بسنده میکنند.

2- من افتخار این را داشته ام که در عنفوان جوانی معلم هم باشم 5 سال تمام در پایه های مختلف دبیرستانی . گفتم افتخار اما واقعا شک دارم که ایا با این همه مشکلات و صورت های با سیلی سرخ شده این مظلوم ترین قشر فرهنگی کشور آیا هنوز هم همه معلمان کشور  و شهرم به معلم بودنشان افتخار میکنند.

۳- سر  کلاس او بود که  عاشق تاریخ شدم .معلم تاریخ سال دوم دبیرستانم را میگویم.هنوز وقتی یادداشت یا مقاله ای  در حوزه تاریخ  اسلام  یا تاریخ  اندیشه ها می نویسم  و ان نوشته لینک های متعد میخورد  و مکررا بازچاپ میشود میتوانم لبخند نجیب  همیشگی اش را ببینم . لبخندی که حتی ان روز هم بر لبش بود . همان روزی که  به عنوان مسافر سوار ان پیکان زهوار در رفته شدم . ان  تابستان تلخ را می گویم که کاش پایم میشکست  و در آن داغی تا خانه یکسره پیاده می رفتم ولی سوار  ماشین آن مرد مسافر کش نمیشدم. لبخند نجیبش با سرخی صورتش در امیخته بود.

۴-لطفا توجه کنید. منطقه ۸با وسعت کم و بافت جمعیتی متراکمش  چیزی حدود 180 باب مدرسه را در خودش جای داده است . اگر حساب کنیم در هر مدرسه با احتساب معلمانی که درچند مدرسه مشغول به تعلیم هستند به طور متوسط تنها 20 معلم فعالیت میکنند به اضافه  معلمانی که ساکن در منطقه ماهستند  اما در مدارسی بیرون از منطقه به تدریس میپردازند میتوان گفت در منطقه 8 چیزی حدود 4000 معلم ساکن هستند.  و این یعنی یک پتانسیل بزرگ فرهنگی برای منطقه ما. سکونت تقریبی 4000 معلم یکی از بزرگترین سرمایه هایی می تواند باشد که کمتر منطقه ای در تهران  از ان برخوردار است. می دانم که تا به حال ان طور که باید به این پتانسیل بی نظیر توجه نشده .میدانم بار خاطرشان بوده ایم که یار شاطرشان نبوده ایم ..

۵- ببخشید . از خودتان یاد گرفته ام که تلخی را می شود با شیرینی صبر تحمل کرد. روزتان مبارک

+ یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 3 PM محمد ياسر هدايتي |

 سرمقاله ۳۵۶
آدم ها گاهی وقت ها فراموش کار میشوند.منظورم فراموشی ای که همه ما گاه به گاه دچار ان می شویم نیست. بلکه فراموشی ای را میگویم که هیچ وقت  شاید متوجه ان نمی شویم .یکی از این دست فراموشی ها معناهای بعضی از واژه هاست . واژه هایی که شاید در شبانه روز چندین مرتبه هم از انها استفاده کنیم اما معنای ان را نمیدانیم. یا شاید معنای درست و عمیق آن را ندانیم و یا دقت کردن در معنای آن را فراموش کرده ایم .گاهی وقتها برای یادآوری بعضی چیز ها که به نظرمان اصلا هم نیاز نیست باید جست و جویی کنیم .تا شاید چیز هایی یادمان بیاید  و در همین یاد اوری هاست که چیز هایی هم یاد میگیریم.بعضی از این جست و جوها از کتاب های لغت می تواند اغاز شود .کتاب هایی که معنای واژه ها را نوشته اند و بعضی وقت ها در گرما گرم زندگی ماشینی مان بد نیست  سری به این لغت نامه ها بزنیم ، شاید که ما بی خبر بوده ایم  و معنای واژه ای عوض  شده است .یکی از این وازه هایی که به نظر می رسد این روزها هر شهروندی نیاز دارد تا دوباره سری به لغت نامه ای بزند و سرکی در معنای ان بکشد واژه رعایت است.
فرهنگ لغات دهخدا  یا معین را که باز کنید ذیل واژه رعایت این معنی را نوشته است،پاس داشتن ، نگاه داشتن حق کسی را. با این اوصاف وقتی صحبت از رعایت میشود حتما پای حقی هم در میان است .حقی که باید رعایت شود. پس رعایت دیگر لطف نیست بلکه وظیفه است. چیزی که به نظر می رسد در زندگی شهر نشینی امروز ما فراموش شده است .
همه ما رعایت کردن را نوعی لطف می دانیم . شاید بگویید مهم رعایت " رعایت " است  و اینکه وظیفه شهروندی  تلقی  شود یا لطف شهروندی زیاد مهم نیست  و البته که در جواب باید گفت  متاسفانه اشتباه فکر میکنید. اجازه بدهید مثالی بزنم .
مطمئنا همه مان در زندگی برای یکبار هم که شده  با افرادی مواجه شده ایم که کاری را که باید انجام می داده اند و ان کار وظیفه شان بوده اما از انجام ان شانه خالی کرده اند . قطعا کسی که از انجام  وظیفه اش  شانه خالی کرده میتوان برخورد قاطع کرد اما اگر آن شخص ان کار را وظیفه اش تلقی نکند  و صرف انجام آن را به عنوان یک لطف در حق دیگران بداند آیا باز هم می توان او را برای انجام ندادن کارش مورد عتاب قرار داد .ایا او حق ندارد واکنشی منفی در مقابل برخورد  عتاب امیز شما داشته باشد ؟ایا او شما را پر توقع نمی داند ؟
واقعیت تفاوت میان وظیفه  و لطف در انجام دادن هر کاری  و روشن کردن مرز میان این دو می تواند رفع کننده بسیاری از سوء تفاهم ها در زندگی شهروندی ما باشد. نکته ای  که در اخلاق شهروندی نیز بسیار با اهمیت است .این مجال قرار است تنها ایستگاهی باشد برای تلنگرها. امیدواریم بعد تر وظیفه خود بدانیم تا بیشتر و بیشتر در باره "رعایت کردن " حرف بزنیم .

+ شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 6 PM محمد ياسر هدايتي |